یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385
سر در گمی میان صلح و جنگ
قسمت دوم
آنچه باعث تاسف می گردد این است که حتی کسانی که داعیه آباد سازی افغانستان را دارند نیز روی همین اصل خود را عیار کرده اند، که باید برای آباد ساختن افغانستان فرهنگ خشونت را بکار گرفت. گویا عقیده اساسی این است که راه اعمار کشور، صرف از راه های خشونت بار و برخورد های خشن و خصمانه امکان پذیر می باشد.
البته آنچه این وضعیت را تشدید کرده و نا امنی فراوان مردم را بدنبال دارد، این است که همیشه سیاستمداران کشور، کوشیده اند، پایه های استقرار خویش را بر مبنای گذشته عیار سازند و جالب اینکه همیشه گذشته ای را که اجماعی بر خوبی آن نیست، به حیث دوره های شاهکار یاد می کنند و جالب تر اینکه عده ای دیگر که از گذشته گریزان هستند، نیز بجای اینکه برای امروز برنامه خویش را رو کرده و همه را دعوت به پیشبرد آن نمایند، به گذشته متمرکز بوده و همیشه فکر و ذهن و اندیشه خویش را در غرقابه گذشته عقیم ساخته اند.
بسیاری از کسانیکه امروز می توانند در رده های بالای تصمیم گیری یا اجرایی کشور، برای امروز و آینده پلان گذاری نمایند، تمام تلاش شان را روی این متمرکز ساخته اند، که اذهان مردم را به همان گذشته زوم کرده و همیشه مردم را در گیر و دار نه چندان خوب گذشته، گرفتار نمایند.
به نظر می رسد، مردم از این سبب نماینده گان خویش را در ولسی جرگه انتخاب کرده اند، که آنها در این مرکز تجمع خبرگان افغانستان گرد هم آمده، ضمن به فراموشی سوق دادن خاطرات تلخ گذشته، برای رسیدن به یک شرایط مطلوب، در راستان توسعه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، گام بردارند. همه افغان ها اذعان دارند که حد اقل 30 سال عملکرد عمومی فعالان سیاسی کشور، بر مبنای صحیحی عیار نبوده و دوام همین وضعیت در طول سی سال گذشته، تمام زیر ساخت های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور را آسیب رسانده است.
این بسیار مهم است که ما یقین داشته باشیم که از تمرکز فکری روی این سی سال سیاه گذشته و ناله بر فرصت های از دست رفته و امکانات بر باد شده، هیچ دردی را از درد های کهنه وطن و مردم دوا نمی کند. ما هرچه به گذشته بنالیم، جز اینکه به زخم کهنه نمک پاشیده و آن را ناسور نماییم، ثواب دیگری را بدست آورده نمی توانیم. چه اینکه به تجربه ثابت گردیده است که تمرکز روی گذشته تاریک، اذهان ما را از خلاقیت باز می دارد و فرصت های طلایی میسر شده برای حرکت سریع رو به جلو را با مانع رو به رو ساخته و کند می کند تا اینکه به کلی از حرکت بیندازد.
آنچه می تواند برای ما سود مندی داشته باشد، این است که ما از لاک قدیمی خود خارج شده و به آینده بیندیشیم. همیشه ما باید بیاد داشته باشیم که همت و تلاش خویش را با این طرز فکری به کار بگیریم، که چگونه می توان عقب مانده گی ها را جبران کرده و به یک شرایط مطلوب دسترسی پیدا کرد؟ اکنون افغانستان از نظر امکانات سیاسی و اقتصادی در یک شرایط بسیار خوب و مناسبی قرار دارد. کشورهای ثروتمند جهان، به این باور رسیده اند، که وجود یک افغانستان ضعیف می تواند برای ثبات و صلح جهانی خطر ساز باشد. زیرا گذشته برای جهانیان ثابت ساخته است که ثبات در افغانستان ثبات در کل جهان تلقی می شود.
نتیجه این طرز فکری جهانی، برای افغانستان، دستاورد خوبی داشته است. امروز در کنار اینکه یک تعداد سربازان خارجی، برای تامین ثبات و امنیت به کشور ما آمده اند، مبالغی قابل ملاحظه ای پول نیز به حساب کشور ما واریز می گردد. این به دست اندرکاران اجرایی افغانستان فرصت می دهد تا در حصه احیای مجدد زیر ساخت های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی افغانستان، کمک نمایند.
باید از این حقیقت غافل نگردیم که این حاتم بخشی های کشورهای ثروتمند، دوام دار نخواهد بود. طبیعی است که یکروزی این چشمه عایدات مفت خشک خواهد شد و این گاو شیر ده، سخاوت مندی اش را قطع کرده و دیگر شیر نخواهد داد.آنچه اهمیت دارد، این است که باید پیش از اینکه این چشمه های ارزشمند، خشک شوند، باید تدابیری سنجیده و بکار بسته شود که افغانستان بتواند روی پای خویش ایستاد شده و بعد از قطع کمک های بیرونی، بتواند به نیروی خویش تکیه کرده و حیات آبرومندانه سیاسی خود را در سطح جهان ادامه داده، برای مردم خود، افتخار کمایی نماید.
این حرکت زمانی انجام شدنی و میسور خواهد بود که یک تغییر فکری در جامعه بوجود بیاید و مخصوصا رهبران و اشخاص تاثیر گذار روی مسایل سیاسی و اجتماعی کشور، با ور مند گردند که دیگر از تمرکز روی گذشته خارج گردیده و به فکر ساخت آینده باشند. آینده ای که برای همه تعلق دارد و افراد و اشخاص صاحب اعتبار و حیثیت می توانند با گذاشتن هر خشت در راستای باز سازی افغانستان نوین، نام نیکی از خویشتن به یاد گار گذاشته و بدین سان اگر خاطره ای تلخی هم از گذشته به اذهان مردم دارند، را با تداعی جدید خیراندیشانه، محو سازند.
البته نباید منتقدان نیز حیثیت ناقدان کور را پیدا کرده و صرف زبان به انتقاد باز کنند. باید اذعان کرد که افغانستان، صرف با انتقاد جور شدنی نمی باشد. صدماتی را که زیر ساخت های عمومی، چه در عرصه های اجتماعی و فرهنگی و چه در عرصه های صنعتی و اقتصادی، متحمل شده اند، به اندازه ای جزئی نمی باشند که صرف با انتقاد بتوان آنها را احیا و باز سازی کرد. صدمات افغانستان به اندازه ای شدید است که تنها با کار و تلاش امکان احیای مجدد زیر ساخت های اجتماعی و اقتصادی و صنعتی میسر است. مخصوصا عرصه هاییکه کاملا از بین رفته اند و نیاز به تجدید ساخت دارند، تلاش و کار زیاد تری را مطالبه می کند و این طبیعی است که با انتقاد بدست آمدنی نمی باشد.
پیش کشیدن این شیوه فکری، هر گز به این معنی نیست که مردم افغانستان یا تحلیلگران و ناقدان کشور، ترغیب شوند تا از جرایم تلخ و شرم آوری که در گذشته تعداد یا اکثریت از قدرتمندان کشور، مرتکب شده اند، چشم پوشی صورت بگیرد. چه اینکه تمام ضرورت های موجود در جامعه اقتضای شدید دارد، بر اینکه باید برای مرهم گذاشتن روی درد شدید مردم و باز کردن یک بخش عبرتی و آموزنده در تاریخ جدید کشور، که بتواند یک باز دارنده جدی در مسیر ارتکاب جرایم اجتماعی زیان مند در آینده تلقی گردد، باید یک جزای شدید و قابل قبول برای مجرمین دوره های گذشته در نظر گرفته شود.
ولی اکنون شرایط افغانستان بگونه ای عیار می باشد، که جامعه ما هنوز ظرفیت ذهنی و فکری لازم برای شنیدن اتهام علیه این افراد و اشخاص را پیدا نکرده اند و بسیاری از مردم عادی، این افراد و اشخاص را خدمت گذار و حافظ منافع شان می دانند و معلوم دار است که اگر در چنین وضعیتی صحبت از باز خواست و ایراد اتهام علیه این افراد و اشخاص مطرح می گردد، واکنش شدید را بدنبال دارد و بسیاری از مردم، در برابر طرح باز خواست از این افراد و اشخاص واکنش نشان داده، دست به عکس العمل شدید می زنند. زیرا آنها به این فکر می باشند که با محاکمه شدن چنین افراد حیثیت های قومی، مذهبی، منطقوی، سیاسی و .... شان خدشه دار می گردد.
البته اگر افغانستان از نطر زیر ساخت اجتماعی و فرهنگی به یک درجه ای از اعتماد برسد که مردم در روشنی آن ذهنیت لازم برای دریافت بسیاری از ایده های تفکراتی را پیدا نمایند، در آنصورت بعید نخواهد بود که مریدان خاص بسیاری از افرادی که اکنون تعدادی از جمع و جماعت مردم را به حیث پیرو دنبال شان می کشانند، خود پیشنهاد محاکمه و رسیده گی به کارکرد های گذشته چنین افراد و اشخاص را مطرح کرده و یا اگر خود شان هم مطرح نکنند، بصورت صد در صد از طرح چنین پیشنهاد هایی استقبال کرده و برای عملی شدن چنین پلان ها مساعدت خواهند کرد.
سست و ویران شدن بنیه های فرهنگی و اخلاقی در دوران جنگ، باعث گردیده است تا بسیاری از کسانیکه در گذشته، دستی به آتش داشته اند، عملکردهای شان را با تمام نقص و کمبودی که داشته اند، نه تنها نکوهش نکرده بلکه به آن افتخار می کنند، ولی وقتی جامعه از نظر فرهنگی به یک رشد لازم دست پیدا کند و ظرفیت ذهنی لازم در میان مردم بوجود بیاید، در آن زمان هیچ کسی به ناحق خویشتن را در هر موردی ذیحق و صلاح به جانب ندانسته بلکه به جرأت و جثارت، بر کارکرد های ناشایسته خویش، اعتراف کرده و از ارتکاب آن عذر خواهی می کند.
چیزی که اکنون به حیث یک ضرورت سیاسی و اجتماعی به نظر می رسد، این نکته است که افغانستان کنونی، به آرامش نیاز شدید تر دارد، تا به اینکه تحلیلگران همیشه با شور دادن کاه کهنه، گنده گی ها را به مو شکافی گرفته و پشت سر مرتکبین قصورات گذشته صفحه بگذارند. ضرورت فوری این می باشد که اکنون باید تمام، امکانات برای تثبیت آرامش و ثبات بیشتر، به کار گرفته شود و وقتی ثبات سراسری شد و مردم افغانستان به تغییر و تحول اعتماد پیدا کردند، آن وقت خود بخود فرصت رسیده گی به اعمال گذشته مهیا می گردد و این امکانات برای محاکم و تحلیلگران افغانستان فراهم می گردد که در برابر عملکردهای خوب افراد در گذشته به آنها پاداش یا القاب افتخاری بدهند و به کسانی که خلاف کاری هایی در دوسیه های شان ثابت گردد، به چشم چپ دیده و آنها را به سمت دهلیز های محاکم هدایت نمایند تا با شنیدن اتهام و طرح دفاعیه، فیصله های صورت گرفته را در حق شان، متقبل گردند
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
شورای سندلس و اصرار بر قانونی کردن کشت کوکنار
شورای سندلس بار دیگر اجلاسی را در هفته گذشته در هتل انترکانتیننتل شهر کابل راه انداخت، تا یک بار دیگر خواسته خویش را مبنی بر قانونی کردن کشت کوکنار اظهار کرده و جانب دارانی را برای این خواسته خویش پیدا نماید. شورای سندلس بار ها است که کمپاینی را براه انداخته است تا برای قانونی کردن کشت کوکنار در افغانستان به کامیابی هایی دست پیدا نماید.
این در حالیست که مجلس سنای افغانستان، در هفته گذشته، نماینده گان شورای سندلس در افغانستان را در مجلس سنا فراخوانده و از آنها خواستار ارایه دلیل، در جهت تلاش های شان شد. جالب است که طبق خبرهای انتشار یافته در رسانه ها، استدلال خانم گلالی مومند و سایر اعضای شورای سندلس، موثر واقع نگردیده و نماینده گان مردم در مجلس سنا، تاکید کرده اند، که کشت کوکنار، مخالف قانون اساسی و مغایر با نص صریح خواسته جامعه اسلامی می باشد.
البته این سوال بوجود میاید که چطور شورای سندلس، اصرار دارد، تا کشت کوکنار در افغانستان قانونی شده و مردم بتوانند آزادانه به این حرفه مبادرت ورزیده و این قلم ممنوعه را کشت نمایند؟ البته جای تردید نیست که یک مقداری از وجوه اسعاری که به افغانستان وارد می گردد، از درک تولید و صدور تریاک از افغانستان به خارج می باشد. این کار باعث می گردد تا یک مبلغ پول به کشور وارد گردیده و در بالا رفتن رشد اقتصادی کشور موثر باشد. اگرچه محاسبین اقتصادی کشور، همیشه وقتی آمار و ارقام بلند رفتن یا پایین آمدن رشد اقتصادی کشور را محاسبه کرده اند، اعلام داشته اند که تریاک و محصولات نقدی حاصله از درک کشت، فروش و صدور تریاک را در عواید ملی نگنجانیده اند ولی حای هیچ بحثی نیست که این پولی که از این درک به کشور وارد می گردد، نقش عمده و موثری در میزان رشد اقتصادی کشور دارد تا جاییکه تعدادی از تحلیلگران اقتصادی، اقتصاد افغانستان را اقتصاد وابسته به تریاک می دانند.
اما تا جاییکه معلوم است این می باشد که کشت تریاک در کنار پولی که عاید یک تعداد از کسانی که در امر تریاک به کار تولید، قاچاق و صدور آن مصروف می باشند، مضرات غیر قابل حسابی را نیز برای مردم ما تحمیل کرده و خسارات بسیار زیادی را برای مردم ما ببار آورده است.
بسیاری از رسانه ها گزارش هایی را از نقاط سرحدی کشور به نشر می رسانند که در آن نهایت خساره مندی مردم حاشیه مرز از درک قاچاق تریاک منعکس می گردد. بسیاری از مردان در حاشیه مرزهای غربی و جنوب غربی کشور، وقتی بدلیل فقر به قاچاق تریاک رو آورده اند، آنگاهی که نتوانسته اند محموله های شان را بصورت کامل و سالم به نقاط مقصد انتقال دهند، به خشم سران مافیایی قاچاق این مواد گرفتار گردیده و در پای این گرفتاری تمام دارایی حتی دختران جوان شان را تقدیم کرده اند.
شورای سندلس پیش بینی می کند که کشت تریاک اگر قانونی شود، می تواند هم در رفع فقر موثر باشد و هم اینکه می تواند به قاچاق و بروکراسی که در این پروسه جریان دارد، پایان دهد اما شک در این است که آیا شورای سندلس می تواند ضمانت کنترول بر کشت کوکنار به قسمی که پیش بینی می کند را داشته باشد و به ارگان های دولتی هم اطمینان بدهد و البته یک سوال مهم دیگر هم این می باشد که وقتی مردم افغانستان، نماینده گان مجلس سنا، شورای علمای افغانستان و ارگان های موظف دولت در امر مبارزه با مواد مخدر، خیر و صلاح جامعه را در محو کوکنار و ضایع ساختن این افیون می دانند، آیا شورای سندلس خیر مردم را از دیگران کرده بهتر می داند؟
البته همیشه این سوال وجود دارد که چرا طرز تفکرات در افغانستان به صورت تناقض تام یا تباین، مغایرت داشته و تدابیری برای نزدیک کردن تفکرات و انتخاب کردن یک راهکار اصولی و قابل قبول روی دست گرفته نمی شود؟
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
سر در گمی میان صلح و جنگ
قسمت اول
از چهار سال به این سوی در افغانستان جنگ های داخلی پایان یافته است و در کشور ما حکومتی روی کار است که از قشر خاصی نه، بلکه ادعای نماینده گی از کل مردم افغانستان را دارد. دیگر اجزای دولت به شمول پارلمان و قوه قضاییه نیز، به قشر یا بخش خاصی از جامعه، تعلق نداشته، بلکه رنگ و بویی از اکثریت مردم افغانستان را به خود دارد.
چیزی که در این شرایط خاص سیاسی و اجتماعی، برای جامعه ما، از اهمیت بر خوردار است، این می باشد که ما باید خود را متقاعد به قبول کردن این حقیقت کنیم که افغانستان از مرحله جنگ خلاص شده است و به مرحله صلح و بازسازی رسیده است. آنچه این شرایط ایجاب می کند، این است که ما باید ایمان دار شویم تا خود را مطابق شرایط کنونی عیار کرده و برای تداوم زنده گی شخصی و سیاسی خویش، امکانات دست داشته خویش را مطابق زمان و اقتضائات کنونی به کار ببریم.
یکی از مشکلات اساسی که مانع کامیابی پروسه های بازسازی می گردد، این است که ما مدعی تغییر و تحول شکل گرفته در اوضاع سیاسی و اجتماعی افغانستان هستیم، ولی رفتار و کردار ما اکثرا بر مبنا ها و معیار هایی غیر از گفتار ما استوار می باشد. به این معنی که اکثر کسانی که بر اداره و ساماندهی اوضاع کنونی، دستی بر آتش دارند، علیرغم ادعای پذیرش شرایط جدید، در نحوه کارکرد های شان، از ابزاراتی استفاده می کنند، که بی باوری و بی اعتمادی شان را به تغییرات مهم سیاسی که در کشور روی داده است، نشان می دهد.
این تبعیض در گفتار و کردار، نمی تواند خالی از دو علت باشد.
الف: تداوم جنگ
ب: بی باوری رهبران سیاسی به صلح
جنگ پایان یافته است:
چیزی که نمی توان منکر گردید این است که سالهای سال از خاتمه یافتن جنگ بصورت رسمی در افغانستان می گذرذ. اگرچه جدال ها و مخاصماتی در گوشه گوشه کشور وجود دارد و حملات انتحاری و غیر انتحاری، هر از گاهی مردم را وحشت زده می کند، اما وقتی چهار سال پیش، در جریان یک مراسم تشریفاتی و رسمی؛ آقای برهان الدین ربانی، به نام رییس جمهور دولت اسلامی افغانستان، پس از شکست حکومت طالبان و تسخیر کابل بدست نیروهای ایتلاف شمال، قدرت را به آقای کرزی، رییس اداره پیشنهاد شده برای اداره امور افغانستان که در پی توافقات بن، به این سمت رسیده بود، تسلیم نمود، این واقعیت اتفاق افتاد که افغانستان از بحران و گرماگرم جنگ های داخلی، رهایی یافته و پس از این، اجرائات امور، بر اساس بسیج امکاناتی غیر از ابزارات جنگی، به پیش برده می شود.
تحولات جدید، نشاندهنده این است که جبهات پر شماری از افراد مسلح که در سطح کشور وجود داشتند و هر کدام با برداشت های خاص خود، دست به تفنگ می بردند و به دلخواه شان به روی مخالفین شان آتش می گشودند و افغانستان را به یک کشور جنگی بدل کرده بودند، اکنون وجود ندارند. چندین پروسه دولتی به مساعدت جوانب بین المللی و به تلاش دولت کنونی افغانستان در قالب، دایاگ و دی دی آر، فعال گردیده تا شمار افراد تفنگ بدست را که در بیرون از چوکات ارگان های مسلح کشور، به فعالیت مصروف می باشند را به حد اقل برساند.
بسیار روشن است که اکنون مردم افغانستان به آن اندازه که چهار سال پیش در حیطه قدرت دارنده گان سلاح و مهمات و نیروی نظامی اسیر بود، اسیر نیستند و از اقتدار کسانی که در گذشته از قدرت نظامی برخوردار بودند، بسیار کاسته شده است. البته نمی توان منکر گردید که تا هنوز هم ترس و خوف از نیروهای مقتدر، و مسلح گذشته وجود دارد. ولی این بدان معنی نیست که پایان جنگ به تردید نگاه شود، بلکه دلیل و علل آن چیزهای دیگری می باشد که در ادامه بحث به آن اشاره خواهد گردید.
اکنون حملات انتحاری، تشدید شده است و حد اقل رو به تشدید است. حتی کابل هم شهر آرامی پنداشته نمی شود. در کنار حملات انتحاری و فیرهای پراگنده و البته کم راکت ها که گاه گاهی و به ندرت به شهر شلیک می شوند، زورگویی های مشهود و نا امنی های متنوعی وجود دارد که همه نشأت یافته از دوران جنگ و میراث های شوم جنگی به حساب می آیند ولی این نمی تواند اعتماد ما را نسبت به پایان یافتن رسمی جنگ های دراز مدت داخلی در افغانستان خدشه دار کند. این ها همه و همه عوامل دیگری دارند که ناشی از بی باوری های افراد مقتدر کشوری می باشند.
بی باوری رهبران سیاسی به صلح :
مهمترین ریشه و دلیلی که می شود در مشکلات و مصایب کنونی مردم افغانستان جستجو شود، این است که بخشی از مصایب ریشه در بی اعتمادی رهبران سیاسی و اجتماعی کشور به صلح، دارد. بسیاری از کسانی که به نحوی در سطح مدیریت اجتماعی و سیاسی کشور ما قرار دارند، به طور واضع و آشکار در رفتار ها و مراودات روز مره و حتی کاری و شخصی شان، از اسباب و امکاناتی بهره می برند که بیشتر به دوران جنگ اختصاص دارند. حتی استدلال هاییکه در گفتگو ها و مذاکرات تحلیلگران مطرح می گردند، بیشتر هویت جنگی دارند تا استدلال منطقی و با قاعده و استوار بر مبنای گفتگوها و جدال حسن.
نماینده گان مردم در ولسی جرگه، اکثر اوقات در مواجهه کاری و در حین استدلال ها، روی نظریات خویش، به جای اینکه به دلایل عقلانی و جامعه پسند، متوسل گردند، بیشتر به ریشه های دوره های تاریک گذشته اشاره می نمایند و حتی چرخیدن مداوم یا تسلسل روی همان گذشته ها، به یک سنت شکسته نا شدنی تبدیل گردیده است.
شاید روزهای بسیار کمی باشد که نماینده گان مردم در خانه ملت، از گذشته ها سخن به میان نیاورند و در مورد آن تحلیل و ارزیابی ها را صورت داده و دلخوشی ها و دلخوری هایی را سبب نگردند. آنچه نقل از گذشته و دور خوردن و چرخیدن روی آن برای مردم ما عاید می نماید، تقویت بیشتر ذهنیت های منفی و سیاه شکل یافته در دوران جنگ می باشد و به شکل گیری روحیه و ذهنیت جدید صلح طلبی و صلح خواهی و ثبات ضربه وارد می کند و صدمه می رساند.
تقریبا می توان گفت که تکیه بر گذشته و ارایه تحلیل های مثبت و منفی از آن، به نقل مجلس در نشست های ولسی جرگه تبدیل گردیده است. هر از گاهی نماینده گان روی این تحلیل می کنند که گذشته بد بوده یا خوب بوده و قضاوت ها باید روی معیار های گذشته های دوران جنگ استوار باشد. اصلا با اینکه در افغانستان همیشه این سخن روی زبان ها است که " شوردادن کاه کهنه، بر بادی است"؛ اما این کار به تکرار صورت می گیرد و به وظیفه اصلی یا بخشی از وظیفه اصلی تعدادی از کسانی که در اداره امور افغانستان دستی بر آتش دارند، تبدیل گردیده است.
آنچه ما احتیاج داریم و آنچه جامعه کنونی ما به آن ضرورت دارد، این است که در قدم اول باید ما بتوانیم طرز فکری خویشتن را عوض کرده و به انکشاف سیاسی و تحول وسیعی که در سطح مدیریت بالای کشوری رخ داده است، مومن گردیم و فرصت های جدیدی برای کار بیشتر ایجاد نماییم. اکنون ما هرچه از گذشته بگوییم و بنالیم، جز اینکه فرصت های ابداع و ابتکار را از دست بدهیم، به چیز ی بهتر یا عاید مناسب تری دست پیدا نمی کنیم. صرف دستاورد ما این خواهد بود که فرصت اندیشیدن به آینده را به چرخیدن بر مدار منفی گذشته، به مصرف برسانیم.
در حقیقت اگر ما به آنچه دسترسی پیدا کرده ایم، اندیشه را متمرکز کرده و راهکارهای جدید تری را برای پیشرفت جستجو کنیم، خیلی بهتر از این خواهد بود که در گذشته غرق باشیم. طبیعی است که اگر به آینده بیاندیشیم و برای ساختن آن همت خویش را بکار ببریم، خود بخود، فرصت قضاوت بر گذشته ها بدست خواهد آمد و حتی زمینه های لازم برای بازخواست از کرده های مثبت و منفی کسانی که در گذشته نقشی از خود چه مثبت و چه منفی آفریده اند، فراهم خواهد گردید.
... ادامه دارد.
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
از قلیاقل چه خبر
خبر خوش این است که مکتب قلیاقل که ابتداییه بود، به لیسه ارتقا یافت. دیروز جواد گدول باچه یوسف خدا بیامرز، از قلیاقل امده بود و شو ده خانه میمو بود، او قصه کد که مکتب قولیاقول شکر خدا، از طرف ریاست معارف ولایت غزنی، ده لیسه ارتقا پیدا کیده.
ای یک خبر خوشال کوننده بلده کول قلیاقل والا ده تمام دنیا خواد بود. خوبی شی ای استه که یک تعمیر نو هم در حال جور شدن استه که در کنار تعمیر سابقه که مردم جور کیده می تنه تمام شاگردان در مقاطع ابتداییه و متوسطه و لیسه ره جای بیدیه.
آقای میهندوست که سابق سر مالیم مکتب قولیاقول بود، از لیسه شدون مکتب بسیار خوشحال استه مگم نگرانه که مالیم مسلکی کم استه. خدا کینه که ریاست معارف ولایت غزنی غم کمبود مالیم مکتب قولیاقول ره هم بوخره.
شکر از منطقه قلیاقول امالی، ۴۵ نفر ده پوهنتون های کابل و ولایات ده درس مصروف استه و شکر چند دانه شی ام اول نمره استه. داکتر مهدوی باچه شیخ عزیز پمقاش اول نمره طب استه. انجنیر محمد حسین باچه شیخ ظاهر چوغه اول یا دوم نمره استه و انجنیر حسینعلی باچه استا غلامرسول میرجوی بغل شهر هم اول نمره یا دوم نمره استه.
