چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
نشست سران اقوام دو سوی سرحد را چه کشوری، میزبان خواهد بود؟
اگر پاکستان میزبان باشد، منافع افغانستان به بحث گرفته خواهد شد یا به معامله؟
چندی پیش تعدادی از سران اقوام ولایات شرقی، به کابل آمده و با آقای کرزی دیدار کردند. نکته ای که در این دیدار قابل دقت بود، پیشنهاد آن مردم، مبنی بر تدویر اجلاس سران قومی ساکنین دو سوی سرحد افغانستان و پاکستان بود. به اساس گزارشهاییکه در رسانه ها نشر گردیدند، گویا رییس جمهور نیز با این طرح، مخالفت نکرده است.
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385
جابجایی های نا مطمئن
آیا تغییرات صورت گرفته در سطح قوماندانی امنیه های کشور، یک رفورم است؟
وزارت داخله یک جابجایی وسیعی را در سطح قوماندانی امنیه های تمام ولایات کشور بوجود آورد. اکثر قوماندان های ولایات کشور، تبدیل گردیدند. اما اینکه این جابجایی ها بتواند، در تامین امنیت و از بین بردن نا امنی ها موثر باشد، جای بحث دارد. آنچه قابل بحث است این نکته می باشد که در تغییرات صورت گرفته، باز هم کسانی به کار گماشته شده اند که در سابق نیز سرکار بوده اند.
اگر هدف از تغییرات صورت گرفته از سوی وزیر داخله، ایجاد اصلاحات باشد، پس چرا در تغییرات کسانی دوباره سر کار آمده اند که در سابق سر کار بوده اند؟ و اگر وزیر داخله از کار کرد افرادی که در سابق در رأس قوماندانی های امنیه ولایات قرار داشته بوده اند، راضی است، چرا این جابجایی ها را صورت داده است. به نظر می رسد وزیر داخله با این تغییرات و جابجایی، در قبال نا آرامی های اخیر و مخصوصا حادثه هشتم جوزا در کابل، واکنش نشان داده باشد، اما بسیار بعید است که بتواند این جابجایی ها در روند تثبیت امنیت، موثریت لازم را داشته باشد. زیرا کسانی که در مسند های کاری جدید به کار گماشته شده اند، در گذشته در کارشان توفیقی نداشته اند و همین عدم توفیق باعث ناکامی آنها گردیده است.
یکی از کارشناسان مسایل سیاسی به این باور است که مانور آقای مقبل، نمی تواند قانع کننده باشد. زیرا وی نو آوری را در ترکیب قوماندانی های امنیه تحت کنترول وزارت داخله، صورت نداده است. آنچه آقای مقبل صورت داده در حقیقت یک جابجایی است نه اینکه یک تجدید نظر باشد. طبیعی است که این جابجایی ها نمی تواند در تثبیت امنیت موثریت داشته باشد. زیرا کسانیکه در ترکیب جدید این جابجایی ها به کار آمده اند، باز هم به روال سابق، کار شان را دوام خواهند داد.
آنچه امنیت را شکننده نموده است، فساد اداری است. وقتی پولیس می تواند رشوت گرفته مجرم را آزاد کند، وقتی با یونیفرم پولیس دزدی صورت گیرد، وقتی پولیس از مقابل مظاهره کننده گان فرار نماید و حتی به اساس شایعات، لباس های خود را تبدیل کرده در آَشوب سهم بگیرد، بسیار بعید است که جابجایی های صورت گرفته در سطح رهبری قوماندانی های امنیه به حل مشکل نا امنی کمک شده بتواند. چیزی که می تواند در تثبیت امنیت و ریشه کن کردن نا امنی، مثبت باشد، تغییر در سیستم رهبری ارگان ها امنیتی کشور می باشد. به این معنی که باید سیستم کنترول امنیت و مقابله با نا امنی ها تغییر یابد. در صورتیکه سیستم تغییر نکند، جابجایی ها در سطح مسوولین، دستاوردی نمی تواند داشته باشد.
هنگامی تبدیل مهره ها برای مردم، امیدواری یا حد اقل حسن ظن را ایجاد می کند، که کسانیکه به کار می آیند و به صحنه داخل می شوند حد اقل یک امیدواری را برای مردم بدست بیاورد. این امیدواری زمانی بدست می آید که در تبدیل مهره ها برای افراد و اشخاصی میدان داده شود که در سابقه ناکامی کاری نداشته باشند. اکنون وضع امنیت در شهرها خراب است. از انفجارها و تخریب گرفته تا دزدی و احتمال آشوب ها همه و همه اعصاب مردم را خراب می کنند. بسیار بعید است که تغییر مکان وظیفه نیروهای امنیتی بتواند در تامین امنیت تاثیر داشته باشد. مثلا وقتی کسی در یک ولایت کامیاب نباشد، چگونه می تواند در شهر دیگر و ولایت دیگر، مثمر واقع گردد؟
برای بسیاری از مردم، این سوال وجود دارد که چرا وقتی جرمی صورت می گیرد، پولیس دیر به صحنه می رسد؟ این نشان می دهد که پولیس همیشه آمادگی مدافعه از مردم در برابر حوادث را ندارد.
یکی از عمده چیزهایی که می تواند در تثبیت امنیت کمک کند، اعتماد مردم به پولیس می باشد. زمانی پولیس می تواند به مجرمین برخورد فوری داشته باشد که اعتماد مردم را جلب کرده بتواند. وقتی این اعتماد بوجود بیاید، در آن زمان مردم در صورت وقوع جرم و یا حتی در صورت احتمال جرم، به پولیس مراجعه کرده و یا مراکز پولیس را خبردار می کنند. این اعتماد می تواند در کاهش حوادث بسیار نقش داشته باشد.
اکنون ارتباط میان مردم و پولیس بسیار ضعیف هست. بسیاری از مردم هرگاه حادثه ای را مشاهده می کنند، کوشش می کنند تا از پولیس مخفی نگاه دارند. زیرا پولیس را محرم اسرار خود نمی بینند. بسیاری از وقت ها حتی حادثه دیدگان و متضررین نیز کوشش می کند، تا سرحد امکان خودش شخصا برای حل مشکلات شان اقدام کرده و قضایا را از پولیس مخفی نگاه دارند. این مسئاله نشاندهنده عدم اعتماد و روابط نیک میان مردم و پولیس می باشد و اگر این اعتماد تثبیت نگردد. در آن صورت اگر صد جابجایی و تغییر مهره هم بوجود بیاید، نمی تواند در کارکرد پولیس و تامین امنیت، رول مهمی را ایفا کند.
پولیس زمانی می تواند اعتماد مردم را بدست بیاورد که دلسوزی خود به مردم و وفا داری خویش به آبرو داری و رازداری میان مردم را ثابت سازد. این مسئله زمانی ثابت می گردد که پولیس بتواند صداقت خویش را در رسیده گی به قضایا و تعقیب مجرمین بصورت عملی ثابت نماید. اکنون وقتی خبری از دستگیری اشیای ممنوعه مثل تریاک یا الکول باب و دیگر اقلام ممنوعه، منتشر می گردد، به زودی در تعقیب خبر، ذکر می گردد که عاملین قضیه گریخته اند و فرار کرده اند. این خودش برای مردم شک ایجاد می کند که چرا همیشه مجرمین از دست پولیس فرار می کنند. حتی بعضی ها عقیده دارند که مجرمین فرار نمی توانند، بلکه در مقابل تادیه پول فرصت فرار را از دست پولیس پیدا می نمایند. اگر چنین چیزی حقیقت نداشته باشد و حتی شایعه هم باشد، باز هم در از میان بردن اعتماد میان مردم و پولیس موثر است و اعتماد میان این دو طرف را کم و کم تر می سازد.
بعضی وقت ها در هنگام دزدی، حادثه دیدگان کسانی را در هنگام سرقت مشاهده می کنند که لباس پولیس و یا یکی از ارگان های دیگر نظامی کشور را به تن دارند. وقتی چنین کاری صورت می گیرد، حد اقل ضررش این می باشد که مردم در اولین تحلیل خویش، پولیس یا نیروی نظامی دیگری که لباسش مورد استفاده سارقین قرار گرفته را شریک جرم بدانند. برای مردم بسیار سوال بر انگیز است که چرا یونیفرم نظامی به این آسانی مورد سوء استفاده افراد سارق و دزد و دغل قرار می گیرد؟
یکی از عمده مشکل موجود در عرصه امنیت، حل و فصل مقطعی، یا برخورد زمانی با قضایا است. بگونه مثال وقتی در کابل آشوب می شود، برای برخورد آنی با همان قضیه، تغییراتی صورت می گیرد ولی بصورت اساسی کاری در دست گرفته نمی شود تا مشکلات بصورت عمده و اساسی حل گردیده و در صورتیکه مشکلاتی موجود است ریشه یابی شده و ریشه کن گردد. بر خورد مقطعی و آنی با قضایا، بعضی اوقات برای بسیاری از مردم، دلسرد کننده می باشد.
اصلا این قسم برخوردهای مقطعی، مجرمین را نیز توجیه می کند و به آنها جرأت می دهد تا با جسارت بیشتری کار شان را دنبال نمایند و حتی با صراحت به پولیس و نیروهای تامین کننده امنیت، به معامله بنشینند. باید چاره های اساسی سنجیده شده و یک راه حل دراز مدت برای این مشکلات، پیدا شود.
آنچه در این مورد به نظر یکی از کارشناسان سیاسی و امنیتی اهمیت دارد؛ ایجاد ارتباط صمیمانه و صادقانه خارج از تداخل میان ارگان های تامین کننده امنیت می باشد. وقتی عساکر اردوی ملی در کنترول آشوب هشتم جوزا بسیار دیر سهم می گیرند و یا از امنیت کسی چیزی را مشاهده نمی کند، این سوال پیش میاید که آیا کدام ارتباط کاری میان ارگان های نظامی و انتظامی کشور وجود دارد؟ آیا این ارگان ها همدیگر را شریک در کار دانسته و در صورت ضرورت از مساعدت و یاری متقابل، اطمینان دارند.؟
به نظر می رسد اینگونه همکاری و مساعدت میان نیروهای کنترول کننده امنیت وجود ندارد و حتی سوء برداشت هایی وجود دارد که یک ارگان را نسبت به دیگر ارگان، در تردید قرار می دهد. وقتی سخنگوی وزارت دفاع خبر می دهد که بدلیل عدم دعوت شدن از سوی رهبری پولیس به صحنه نیامده است، برای مردم بسیار سوال بر انگیز است که آیا در صورت تکرار چنین حادثه ای باز هم اردوی ملی سیل بین خواهد بود؟ و آیا اگر یک وقتی مرزها مورد تهاجم قرار بگیرند، باز پولیس منتظر دعوت از سوی اردوی ملی باقی خواهد ماند؟
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385
پیشکش طرح ها بعد از استعفا؛ نوشداروی بعد از مرگ سهراب
در حاشیه استعفای معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ
در هفته گذشته، سید حسین آقا فاضل سانچارکی معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، از کار استعفا داد. استعفا و ترک وظیفه، یک رویداد بسیار عادی اداری، در هر کشوری به حساب می آید. شاید اگر اخبار روز مره، بخوبی و دقت تعقیب گردد، کمتر روزی باشد که در آن خبر یا خبرهایی از استعفا و ترک وظیفه مامور، مدیر، رییس، معین و وزیر یا کدام دست اندر کار دولت، در یکی از گوشه های این گیتی سابق بی انتها و یا در بخش از این دهکده کوچک کنونی، منتشر نشده باشد.
نکته ای جالب در کشور ما این می باشد که معمولا اشخاص و افراد دولتی، وقتی از مقام شان استعفا می دهند و به هر طریقی با مافوق، مادون و یا شرایط کاری خویش سازگاری پیشه نمی توانند، بجای اینکه استعفای شان را به عنوان پیامد ناکامی کاری و یا حد اقل کم توانی شان، به حلاجی گرفته و به مقایسه توانایی خویش با شرایط کاری شان بپردازند، تا لا اقل در آینده، یک تجربه مطلوب از آن بدست بیاورند، سعی می کنند استعفا و ترک وظیفه شان را به حیث یک شهکار فدا کارانه ملی، جلوه داده و حتی اصطلاح جدیدا رایج شده " قربانی " و قربانی دادن را در استعفا و ترک وظیفه شان به کار ببرند.
نمی توان مدعی شد که استعفا، معمولا از سوی کسی صورت می گیرد که به کارش مهارت داشته و در انجام وظایف، تکالیف و تطبیق پلان های کاری اش، کامیاب و موفق باشد. زیرا کامیابی و توفیق در کار، همیشه باعث تقویت عزم و اراده گردیده و شرایط را برای دوام بهتر و موثر تر کار، مناسب می سازد.
معمولا استعفا، آنگاهی انجام می شود که شخصی، احساس می کند، در کارش کامیاب نبوده است. ( صرف نظر از اینکه کم توفیقی اش، به دلیل ضعف کاری خودش بوده است؟ یا عامل و عوامل جانبی و بیرونی، سبب گردیده اند تا جلو کامیابی و موفقیت وی مسدود گردد. ) چون ناکامی و کمکاری، سبب می گردد تا همیشه شخص، نگاه های ملامت بار مردم را متوجه خویش دیده و از هر نگاهی تعبیر های سوء و گوناگون علیه خود، بدست بیاورد.
ظرافت استعفاهای صورت گرفته در افغانستان، در این می باشد که معمولا در هنگامه استعفا و یا پس از آن، شخص مستعفی و یا جبرا کنار کشیده شده، کنفرانسی را ترتیب داده، میزبان رسانه های پر شمار موجود در کشور می گردد و با بر شمردن خصایص و فضایل خویش، یک عالم طرح های به انجام نرسیده را بر می شمارد و توضیح می دهد که این برنامه ها، در حقیقت همان نوشداروی مورد ضرورت سهراب بوده است که مع الاسف، شرایط نگذاشته است تا پیش از مرگ، بدستش برسد.
شاید از همه جالب تر این باشد که به اساس رسم قبول شده در عرصه استعفا در افغانستان، بخش زیادی از کسانی که مستعفی را مهمان می شوند، به علامت تاثر یا تایید گفته ها، یا ... بر گفته ها، سر شور می دهند و شخص مستعفی را در مسئاله همراهی می کنند. اما کسی از مستعفی، سوال نمی کند که چرا این نسخه نوشدارویی و حکیمانه را قبل از مرگ سهراب نپیچیده است؟ و اصلا چرا رسم نیست که نسخه های نوشدارویی در کشور ما، پیش از مرگ سهراب و برای جلوگیری از نابودی این کم زور بیچاره، پیچیده نمی شوند؟
از بسیار قدیم، گفته اند که دنیا، چون میدان مسابقه است. معمولا در این میدان، کسانیکه از دیگران جلو زده اند و در صدر قرار دارند، از یک سو از پیشگامی شان متلذذ شده و احساس قوت می کنند و از سوی دیگر، نفس های گرم دیگران که او را در این مسابقه، تعقیب می نمایند، باعث دلگرمی وی و یا حرارت و دلچسپی بیشتر مسابقه، در نظر وی می گردد. که در هر وضعیت شخص پیشتاز، هر از لحظه ای، پیشتر از بیش، تشویق و کمر بسته می گردد. دقیقا بر عکس کسانی که در این مسابقه، خدای نا خواسته در عقب می مانند. در آن زمان، معمولا چنین افراد و اشخاص، از گرد و خاک برخاسته از حرکت آنهاییکه در پیش قرار دارند، در اذیت بوده و مجبورا یا متوقف شده، از دوام مسیر باز می ایستند و یا در دوام راه خویش، به راه های پر پیچ و خم دیگری کچ می شوند که ممکن است راه بیرون از چوکات مسابقه باشد.
آقای سانچارکی، بعد از استعفایش از برنامه هایی خبر داد که اگر در وزارت فرهنگ، اطلاعات، توریزم و جوانان تطبیق می گردیدند، فرهنگ، فرسنگ ها، پیش میرفت، توسعه پیدا می کرد و رشد می یافت. اطلاعات، همگانی و هر دم در دسترس می گردید و دستیابی آسان به اطلاعات مورد ضرورت، که بدون انکار، رول مهم در تصمیم گیری های شخصی و اجتماعی دارد، میسر و میسور می گردید. توریزم، رونق می یافت و و هزاران سیاحت پیشه شرقی و غربی به افغانستان میامدند و به پای زیارتگاه و سیاحتگاه های زیبای کشور، به حیرت می ایستادند و به بذل یا خرچ پول و پیسه خارجی، دست می یازیدند. جوانان هم از این حال و روز بی روزی، بیرون می گردیدند و سر و سامان پیدا می کردند، کسی از بیکاری و بی مضمونی، احساس خستگی و کسالت نمی کرد و خدای نخواسته احدی، به فکر بطالت زنده گی، به افکار گمراه کننده، گرفتار نمی شد.
این به یک رسم در کشور، تبدیل شده است. پیش از آقای سانچارکی، دیگران نیز همین بزم را آراسته بودند. آقای بشردوست، وقتی از وزارت پلان استعفا داد و در هنگامه کوچ از آن وزارت، برنامه هایش را بر شمرد. عده ای حتی گریه کردند و افسوس خوردند که چرا این فرصت به وی داده نشده است. اما کسی سوال نکرد که فرصت برای تطبیق برنامه های مفید کاری، از چندمین روز، هفته، ماه و یا سال نشستن بر کرسی ریاست یا مدیریت اجرایی، شروع می شود؟
در کنفرانس استعفای آقای سانچارکی هم تعدادی این کار او را به قربانی شبیه کردند و حتی نزدیک بود که وزارت اطلاعات را قربانگاه روشنفکران بدانند. مثل اینکه تا کنون اشخاص روشنفکر و صاحب قلم چون مبارز، زریاب، توحیدی، سیامک هروی، ... و سر انجام آقای سانچارکی در این مسلخ مخوف، قربانی شده اند و ترس فراوان وجود دارد که اینها، بازهم آخرین نبوده و قربانی های دیگری هم در این عرصه تقدیم آزادی بیان گردند.
شاید خوب باشد که خبرنگاران و تحلیلگران وقتی مرثیه بعد از رفتن را می سرایند و در افسوس از کار برکنار شدن اشخاص مستعفی، تحلیل می کنند، از شخص شخیص شان بپرسند که: پس چرا شما این پلان های خوب خویش را به اجرا نگرفتی تا لااقل سنگ بنایی برای تحول گذاشته می شد؟
تقریبا این مساله ثابت گردیده است که در افغانستان، یک عطش سوزنده قدرت وجود دارد. هر کسی شوق دارد تا بدون در نظرداشت پیامد مقامداری اش، قدرت و مقام را در اختیار داشته باشد و تا هنوز هم رواج نشده است تا کسی کارکردش را به قضاوت گرفته و در مواجهه با ناکامی، به نا توانی اش اعتراف نماید یا به فرض محال از خیر آن بگذرد. حتی چانه زنی هایی انجام می دهد تا ناکامی هایش را کامیابی نشان داده و دیگران را متقاعد به قبول شان نمایند. پس چه ضرورت است که بعد از استعفا ها، نقص به کمال تفسیر شده و یک آگاهی غلط، در اختیار مردم قرار داده شود؟
شایعات قوی وجود دارد که: وزیر صاحب های سابق که نتوانستند در وزارت های پیشنهادی از سوی رییس جمهور به پارلمان، آرای لازم برای ماندن را در اختیار بگیرند، به چینه زنی مصروف اند تا رییس جمهور یا نماینده گان ولسی جرگه را متقاعد به تایید مجدد شان نمایند.
این یک رسم خوب نیست که شخصی وقتی در دولت بود، مجاب به سکوت در برابر دولت باشد و وقتی که از دولت خارج گردید، منتقد خونی دولت شود .
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
کرزی، آمریکا و ایران را به توافق نظر رساند.
دوست دوست، دشمن است
از آنجاییکه می گویند، بزرگان کاری را بیهوده انجام نمی دهند؛ به فکر بودم که مسافرت آقای کرزی به تهران، چه نتیجه ای را در پی داشته است؟ البته خاطرم جمع بود که حتما فایده ای در این سفر متصور بوده است، که رهبر افغانستان خود را به تکلیف انداخته است.
راستش، در برگشت سفر آقای کرزی از تهران، به این فکر بودم که مذاکرات صورت گرفته در این سفر را مرور کنم. پیش از مرور دستاورد سفر، چشمم به تحلیل های روزنامه نگاران و تحلیل گران افتاد که اکثر شان سفر آقای کرزی را به اساس سیاست آبدوغکی وی دانسته و از نتیجه مفید، خالی می دانستند.
من که از انتقادهای روزنامه ها، هرگز خوش نیستم و همیشه هم از نبشته های پر از انتقاد نشریات چاپی و تحلیلها و میزگردهای تحلیلی و تنقیدی و خودنمایی تلویزیون ها و رادیوها خوش، نمی باشم، در این فکر بودم که باید یک قسمی از خجالت این همه نشریات منتقد در آمده و دستاوردی را برای سفر آقای کرزی جستجو نمایم.
عده ای تحلیل کرده اند که آقای کرزی، از جمله در زمینه حفظ نباتات، با جانب ایرانی خود، قرار داد بسته است. حتی حاضر نشده اند که توضیح بیشتری بدهند که قرار داد در حفظ کدام گونه نباتی بوده است. نباتات غذایی، نباتات دارویی، نباتات روغن دار، نباتات بی روغن، نباتات ساق دار یا بی ساق، خلاصه کلی گویی کرده اند و مبهماتی را به هم بافته اند.
البته در برگشت وی، نمی توان گفت از خوش چانسی یا بد چانسی اش، حادثه هشتم جوزا در کابل رخ داد و تمام هوش و فکر و ذکر تحلیلگران و منتقدین هم به ماجرای تصادم و مظاهر و چور و چپاول متمرکز گردید و یخن آقای کرزی، از دست منتقدین خلاصی پیدا کرد.
آب به آسیاب افتاد و بادی به آتش زد و دودی برخاست و همه را به حیرت انداخت. تحلیلگران و منتقدین، همه و همه ذره بین های دقت و انتقاد و تحلیل را به همان طرف زوم کرده و به همان سو نشانه رفتند. حتی یاد منتقدین رفت که ناسلامتی، آقای کرزی از سفر توران برگشته است و باید از سفرش انتقاد کرد.
راستش من هم تحت تاثیر همین آشوب و بگیر و نمان قرار گرفتم و فراموش کردم که رییس جمهور کشور، به ایران سفر کرده است و قرارداد هایی به امضا رسیده است و باید در صف تحلیل گران قرار گرفت و به کوری چشم منتقدین در وصف این سفر دهل و سرنا زد.
مخصوصا وقتی تصاویر تکراری بگیر و ببند و بسوز را از طریق تلویزیون ها و مخصوصا تلویزیون مصیبت رسیده یا ضرر دیده آریانا مشاهده می کردم که از قضا با آب و تاب بیشتری نشر می گردید و می گردد و احتمالا خواهد گردید، دلم می گرفت و پیش خود سوال می کردم که چرا هموطنان، در یک آن خونشان را بجوش می آورند و کاری انجام می دهند که از انجامش پشیمان شوند؟
اما باز هم جای شکرش باقیست که آشوب ها به یک روز خلاصه شد و دوام پیدا نکرد. وزارت داخله بیدار کشور، قیود گشت و گذار شبانه را وضع کرد و جریان ها صورت عادی خود را باز گرفت.
امروز که از چهار راهی حاجی یعقوب در شهر نو کابل رد می شدم، دیدم که غرفه نیم سوخته ترافیک در وسط چهار راه را ترمیم کرده اند و بوجی و تخته سه پوست، به چهارطرفش چسپانده اند و دود زدگی یا آتش سوختگی اش چندان نمایان نیست.
از اینکه دوباره نماهای چور و آشوب و جنجال شسته و رفته می شوند، خوش شدم اما فورا یادم آمد که ای دل غافل! آقای کرزی از تهران برگشته است و من هیچ چیزی ننوشته ام و از قافله تحلیلگران در این مورد، عقب مانده ام.
شب را تا نیمه هایش نخوابیدم. به فکر بودم که باید در مورد دستاورد این سفر چه نوشته کنم؟ هرچه به ذهن خود فشار آوردم تا اخبار مربوط به سفرش را دوباره مرور کند، با تأسف جواب مثبت نداد. ذهنم نتوانست از طاق نسیان اخبار مربوط به سفر آقای کرزی و عقد قرار دادهایش از ذهنم پاک پاک شده است. تاسف خوردم که چرا در همان روز چیزی ننوشته ام تا اکنون مجبور نباشم، یک تحلیل خیالی مبتنی بر تصورات غیر واقعی را روی کاغذ بیاورم؟
به خواب نا امیدانه ای رفتم. اما خوشبختانه وقتی صبح از خواب بیدار شدم، دریافتم که ذهن تحلیلگرم، در عالم رویا، صغری، کبرایی کرده است و چیزهایی را سرهم کرده است و می توانم به آسانی با دست پر چیزهایی را برای سیاه کردن صفحه کاغذ پشت سرهم قطار نمایم.
یادم آمد که آقای کرزی چندی پیش ( تاریخ دقیقش به ذهنم نرسیده بود) به امریکا سفر کرده بود. آقای کرزی از جورج بوش پسر یا همان جورج دبلیو بوش، مرد نمبر یک ایالات متحده پرسیده بود که - رابطه میان امریکا و افغانستان چون است؟ جواب شنیده بود که دوستانه است.
بعد برایش توضیح داده بود که رابطه افغانستان با ایران هم دوستانه است. پس وقتی افغانستان دوست امریکا است و ایران، دوست افغانستان می باشد، پس می توان نتیجه گرفت که دوست دوست، دوست می شود. اما جورج جواب داده بود که نه! در عالم سیاست، دوست دوست، دشمن می باشد.
از قضا در سفر آقای کرزی به تهران هم همین صغری کبری، انجام یافته بود. آقای احمدی نژاد، تاکید کرد که افغانستان، دوست ایران است و این دوکشور دوستی پایدار دارد.
آقای کرزی هم با تایید گفته های آقای احمدی نژاد گفته بود که بلی! افغانستان دوست ایران است و امریکا هم دوست افغانستان است. پس می توان نتیجه گرفت که دوست دوست؛....
اما پیش از اینکه جمله اش را تمام کند، آقای احمدی نژاد وسط حرفهایش پریده بود و گفته بود نه خیر! جناب رییس جمهور کشور همسایه! در عالم سیاست، دوست دوست، دشمن است. و آقای کرزی هم بلا فاصله به کامیابی خود لبخند رضایت زده است که توانسته توافق نظر دو دشمن خونی را جلب کند که " دوست دوست، دشمن است"
به راستی که طرح میانجیگری آقای اسپنتا هم زیاد بی جا نبوده است.
سه شنبه نهم خرداد 1385
چرا کابل به آشوب کشیده شد.
دلیل این تصادم از سوی قوای ائتلاف هنوز اعلام نشده ولی آقای کرزی در بیانیه تلویزیونی اش گفت که تصادم به اثر نقص فنی موتر و از کنترول خارج شدن آن از سوی راننده بوده است. اما مردم از این حادثه متاثر گردیده و گرد موتر جمع شدند که بعد به اثر دخالت عده ای از ماجراجویان به یک مظاهر عظیم تبدیل گردید قسمی که تا ظرف چند ساعت تمام کابل را فراگرفت.
تظاهرات کننده گان خشمگین به سرک ها ریخته و موسسات و پوسته های پولیس را آتش زدند. همچنین هوتل کابل سرینا مربوط به آغاخان را نیز مورد تهاجم قرار داده شیشه های آن را شکستند و تلویزیون آریانا را نیز مورد هجوم قرار دادند.
اگرچه تظاهرات حق مسلم مردم در فرهنگ دموکراسی است ولی تا کنون مشخص نشده است که آیا خشونت اعمال شده در این تظاهرات خواسته مردم بوده یا تعدادی از ماجراجویان از اوضاع به نفع شان استفاده کرده اند. در تظاهرات دیروزی مرگ بر امریکا و مرگ بر کرزی یکی از شعارهای تظاهر کننده گان بود.
سه شنبه نهم خرداد 1385
پارلمان و اپوزسیون
مقاله ای از محمد هاشم قیام به نقل از روزنامه ویسا و هفته نامه جامعه چاپ کابل
زمانی که در سال 1373 آقای کرزی در انتخابات تاریخی 18 میزان به پیروزی رسید و پس از اینکه تیم کاری خویش را جمع و جور کرد، تعدادی از افرادیکه در کابینه های دولت موقت و انتقالی، آقای کرزی را همراه بودند، از عضویت در کابینه جدید پس از انتخابات باز ماندند.
اقتدار دراز مدت این افراد و اشخاص که در سالیان بسیار دراز، به استیلا و اقتدار، عادت کرده بودند و همیشه هم در نقش فرمانده، آمر یا رهبر و کارگردان یا عضو شوراهای رهبری احزاب مختلف، انجام وظیفه کرده و در گرداننده گی جامعه تحت سلطه احزاب، نقش داشتند، به نحوی آنها را به قدرت و گرداننده گی و برخورداری از نفوذ اجرایی و اداری، در جامعه عادت داده بود.
در آن حالت وبا آن طرز فکر و ایده، فاصله این افراد و اشخاص به یک بارگی از قدرت و کمرنگ شدن شان در جهت دهی جامعه و سهم گیری اجرایی در اجتماع، تقریبا غیر طبیعی به نطر می رسید. همین مسئله سبب گردیده بود تا این سوال برای مردم خلق شود که چنین افراد و اشخاص با چه واکنشی، در مقابل ارنج یا چیدمان جدید آقای کرزی، موقف شان را نشان خواهند داد؟
آن زمان، تعدادی از کارشناسان پیش بینی می کردند که از گود بازمانده گان، در دوعرصه و با دو حیثیت، به کار شان دوام خواهند داد.
الف: انصراف از قدرت: به نظر می رسید، تعدادی از افراد و اشخاص که در دوره های کاری دولت های موقت و انتقالی، در قدرت شریک بودند، در همان مدت زمان نه چندان کوتاه، از قدرت مداری، اشباع شده و دیگر بدنبال بدست آوردن فرصت های اقتدار نبوده، زنده گی خصوصی شان را دنبال می کنند. این فرضیه از این سبب در میان تحلیلگران بوجود آمده بود که گمان میرفت این افراد و اشخاص با ناکامی و یا حد اقل کم تاثیری شان در این دوره، کنار آمده و خود بخود به نا توانی های مسلکی شان، واقف گردیده و در نتیجه؛ از ادامه فعالیت بحیث متصدی کدام وزارت یا مقام دیگر اجرایی بسیار بالا و پر جنجال صرف نظر نمایند.
این پیش بینی به این دلیل شکل گرفته بود که فکر می شد؛ پس از سقوط طالبان، فرصت مناسبی برای نفع بردن از زحمت های دوره جهاد و مقاومت فرا رسیده است و انجام وظیفه، به حیث وزیر یا رییس، بهترین زمان برای رسیدن به دستاورد زحمات تلاش های دوره جهاد و مقاومت می باشد. زیرا بسیاری از رهبران سیاسی و جهادی بر این باور بودند که باید بعد از سقوط حکومت طالبان، به نحوی در قدرت شریک شوند و به این وسیله، سود یا منفعت اوقات تلخی ها و زحمت کشی های دوران مقاومت شان را بدست بیاورند.
دقیقا عین تفکر و ایده ای که پس از سقوط حکومت داکتر نجیب الله، بین رهبران جهادی وجود داشت. آن زمان بسیاری از رهبران جهادی بر این باور بودند که باید در دولت اسلامی بعد از حاکمیت پرچمی ها سهیم بوده و حتی دولت و اجزا و بخش های آن را به حیث بخشی از ولجه ها یا غنیمت های جهادی، با یکدیگر قسمت نمایند. زیرا آنها فکر می کردند که حکومت، ثمره و دستاورد جهاد است و باید در انحصار آنها قرار داشته و به حیث غنیمت جنگی، بر اساس زور و قدرت و نقش و توانمندی که در جهاد داشته اند، با یکدیگر قسمت نمایند.
البته در آن زمان این طرز فکری، برای مردم افغانستان بسیار گران تمام شد. بدلیل نبودن آمار و ارقام دقیق و احصائیه در کشور، ادعای سهمگیری بیشتر در جهاد، همراه با طلبکاری افزون تر از موقعیت های دولتی ایجاد شده، سبب گردید تا رهبران مجاهدین، در تقسیم قدرت به توافق نرسند و جنگ های شدیدی در گرفته، باعث متضرر شدن مردم و زیان دیدن تمام زیرساخت های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی افغانستان گردید.
تظاهر در صف اپوزسیون:
گذشت زمان این تصور را بوجود آورده بود تا رهبران جهادی به این واقعیت اعتراف نمایند که آنها برای تغییر اوضاع سیاسی و به قدرت رسانیدن یک نظام جدید بر خواست مردم و مطابق با معیارهای دینی، مبارزه کرده اند و هدف اصلی از مبارزه بر سر قدرت تکیه زدن شخص خودشان نبوده است.
این تصور موجود بود که آنها به این باور ایمان دار شوند که اداره کشور، مشکل تر از اداره جبهه و سنگر بوده و به دانش لازم ضرورت دارد. این باور به آنها کمک می کرد تا از رسیدن به قدرت صرف نظر کرده و صرف به تغییر ایجاد شده در نظام سیاسی کشور، قانع گردند. در آن زمان زمینه برای کارکرد افراد و اشخاصیکه از نظر دانش مسلکی مجهز بوده و از نظر اعتقادی هم منافاتی با مظاهر دینی نمی داشتند، می توانستند در پروسه رهبری کشور، سهم بگیرند.
متاسفانه این خیال هرگز به واقعیت نزدیک نگردید. چند سال درگیری هم قناعت تعدادی زیادی از رهبران دوره های (البته پر افتخار جهاد،) به کرسی غیر از وزارت و ریاست دولتی را حاصل کرده نتوانست. و متاسفانه هنوز که هنوز است، این قناعت در نزد تعدادی زیادی از افراد و اشخاصی که استعداد قدرت مداری را دارند، بوجود نیامده است.
بنابر این، راه دومی که در جلو افراد تشنه به قدرت اما از گود کنار مانده در حکومت هموار می شد، پیوستن به صف اپوزسیون بود. به اساس نقل قول هاییکه در دوره پس از انتخابات از زبان آقای کرزی، در رسانه ها منتشر می گردید، وی هم بی میل نبود تا کسانیکه از خارج شدن از ترکیب کابینه رضایت ندارند، به جبهه اپوزسیون شامل گردیده و به فعالیت سیاسی شان به حیث یک رقیب توانمند و ناظر به حکومت، ادامه دهند. حتی شنیده می شد که آقای کرزی علاوه بر اینکه از قلم افتادگان را به پیوستن به صف اپوزسیون تشویق می کرد، به آنها جهت می داد تا در پارلمان افغانستان، برنامه های سیاسی شان را پیش ببرند.
تشویق پیوستن مخالفین به پارلمان از سوی آقای کرزی آن زمان از سوی تحلیلگران به گونه های متفاوت به تفسیر گرفته می شد. عده ای می گفتند چون آقای کرزی به کابینه خود اعتماد دارد، مخالفینش را به در پیش گرفتن راه پارلمان تشویق می کند و با این کار گره کور موجود را از سر راه خود باز می کند و عده ای هم بر این باور بود که با این کار آقای کرزی می خواهد یک شگرد سیاسی خاص را استفاده کرده و از وجود مخالفین خود در پارلمان، به حیث یک زنگ هشدار برای اعضای تیم کاری خود سود برده و همیشه و یا حد اقل در ساعات کاری، اعضای کابینه خود را بیدار یا هوشیار نگه دارد.
اما امروز دیده می شود که جای گرفتن نیروی مخالف آقای کرزی در پارلمان، چندان هم خالی از جنجال نمی باشد. اگرچه وجود مخالفین مثبت اندیش حکومت در پارلمان می تواند، یک فال نیک باشد. اما رویه و طرز گفتار های عده ای از اعضای ولسی جرگه، در برخوردهای درون جرگه نشان می دهد که گویا آقای کرزی از وضعیت فعلی و موجود رضایت نداشته و از حضور پر قدرت مخالفین در ولسی جرگه در اندیشه بوده و خوش دارد تا ولسی جرگه را نیز در تسلط خویش داشته باشد و یا حد اقل آن را در یک همخوانی مطلق با خود قرار دهد.
بحث و مشاجراتی که در جریان پروسه تایید یا رد اعضای پیشنهادی کابینه جدید آقای کرزی و اعضای پیشنهادی ستره محکمه، در مجلس روی داد، نشان از نا هماهنگی هایی در پارلمان دارد. تشویش این است که آیا ولسی جرگه در مواجهه با حکومت آقای کرزی، حیثیت یک اپوزسیون را دارد؟ آیا حیثیت یک همکار را دارد؟ آیا در میانه میدان در پیش گرفتن راه اپوزسیون یا همکار در سرگردانی بسر می برد؟ یا مشکلاتی دیگری وجود دارد که بحث و جرهای صورت گرفته در پارلمان از سوی مردم و تحلیلگران با حدس و گمان های گوناگونی به قضاوت گرفته می شود.؟
البته اپوزسیون در زمانی از ارجحیت و مطلوبیت برخوردار می باشد و ارزش لازم در میان مردم را دارد که تمام فکر و ذکر آن متوجه نا کار کردن حکومت و ناکام کردن اعضای آن نباشد بلکه تحرکات رقابت گونه اپوزسیون باید روی معیاری تحت پوشش منافع ملی یا مصالح عامیه جهت دهی شود که دز زمان لازم در مقابل آقای کرزی موضع بگیرد و در موقع لازم دیگر، از آقای کرزی و برنامه هایش حمایت نماید. طبیعی است که در آن صورت نگرانی و تشویش های شکل یافته در اذهان مردم نیز از بین خواهد رفت.
سه شنبه نهم خرداد 1385
چرا امنيت شکننده تر مي شود؟
گزارشی از محمدهاشم قیام به نقل از مجله کلید چاپ کابل
شايد کمتر روزي باشد که در ؛ رسانه های داخلی و خارجی، از حملات انتحاري، انفجارات و يا حملات راکتي، به يکي از نقاط کشور، خبر ندهد. در حاليکه انتظار مي رفت با تشکيل پارلمان و تنفيذ هرچه بهتر قانون؛ دولت افغانستان، به بخشي از چالش هاي موجود در مقابل خود، فايق آيد؛ اما ديده مي شود که تشديد نا امني ها، باعث ايجاد چالش عمده اي در مقابل دولت، شده است.
هفتهء گذشته؛ حوزه جنوبغرب کشور، شاهد شديد ترين نا امني ها و شورشهاي مخالفين دولت بود. در ولسوالي موسي قلعه واقع ولايت هلمند، مخالفين دولت، دست به حمله اي گسترده اي زدند. وسعت اين تهاجم طالبان، به اندازه اي بود که از سوي معاون والي هلمند، به عنوان بزرگترين حمله مخالفين دولت پس از سقوط طالبان عنوان شد در آن بیش از صد تن در آن به قتل رسيدند.
کابل پايتخت کشور که در آن نيروهاي پرشمار داخلي و خارجي تامين کننده امنيت، وجود دارند نيز از گزند نا امني ها، مصئون نمانده و بطور پراکنده اما هشدار دهنده اي، مورد حملات انتحاري و فير راکت قرار مي گيرند. اگرچه تا کنون، ارگان هاي دولتي تامين کننده امنيت، شامل وزارت دفاع ملي و وزارت امور داخله، تشديد حملات انتحاري و تخريبي از سوي طالبان را، نشانهء تضعيف و اضمحلال آنان دانسته و مدعي اند که آنان به دليل عدم برابري در مواجهه مستقيم با دولت، دست به اين کار ها مي زنند؛ اما درگيري هاي هلمند، سبب مي شوند تا تاييد اين فرضيهء حکومت، در اذهان مردم، بسيار مشکل گردد.
تا کنون چندين بار، وکلای ولسي جرگه و مشرانو جرگه؛ با فراخواندن مسوولين ارگان هاي امنيتي کشور، نگراني خويش را از ازدياد نا امني و شکننده تر شدن امنيت، ابراز کرده اند. اين نشان مي دهد که امنيت، روز به روز خراب تر شده مي رود. بديهي است که اگر دولت افغانستان به حل اين مشکل اساسي فايق آمده نتواند، در تطبيق پروسه هاي باز سازی و نوسازی، به کاميابي نخواهد رسيد.
در کشوري که تمام زير ساخت هاي اجتماعي و اقتصادي آن، در دوران جنگ 25 ساله تخريب شده و مردم اين کشور، براي قادر شدن به گذران زنده گي آبرومندانهء خويش، نياز شديد به کار در راستاي باز سازي دارند؛ امنيت، ضرورت شماره اول به حساب مي آيد. در صورتيکه امنيت تامين نشود، بسيار مشکل خواهد بود تا حرکت هاي لازم ديگر، در عرصه هاي باز سازي و احياي مجدد و قادر ساختن مردم به پيداواري ضروري، صورت بگيرد.
با توجه به استقرار شمار قابل ملاحظه اي از نيروهاي مسلح خارجي، در چوکات نيروهاي قواي ائتلاف، آيساف و شروع حرکت هاي کمک به امنيت از سوي دولت، در قالب تشکيل و تجهيز اردو و پوليس ملي، از يک سو و تطبيق پروسه دي دي آر و داياگ از سوي ديگر، اين سوال پيش مي آيد که چرا با اين همه امکانات، نمي توانند، در تامين امنيت، مؤثر واقع گردند؟
رییس جمهور کرزي، لب به شکوه مي گشايد:
تخريب اوضاع امنيتي در کشور، سبب شده است تا رئيس جمهور کرزي، نتواند در برابر اوضاع نا بسامان امنيتي، واکنش نشان ندهد. آقاي کرزي که اغلب، در سخنراني هايش از باز سازي و کارکردهاي دولت سخن مي گويد، در سفر به کنر، با اينکه کوشش مي کند تا در جلب اعتماد مردم، از کارکردهاي دولتش چیزی بگوید؛ اما نمي تواند منکر وضعيت نا بسامان امنيتي گردد.
رئيس جمهور کرزي، آي اس آي يا اداره استخباراتي پاکستان را متهم به تحريک مخالفين دولت افغانستان کرده و به تشويق اين نهاد پاکستاني، به سوزاندن مکاتب، قتل و اختطاف مهندسان و کارمندان خارجي کمک به باز سازي و ..، اشاره مي کند؛ اما سوال عمده اين است که آيا اين سخنان آقاي کرزي، مي تواند به تحکيم امنيت کمک نمايد؟ آيا اين باعث نخواهد شد تا واکنش شديدتر حکومت پاکستان را به دنبال داشته باشد؟
نورالحق علومي عضوشوراي نماينده گان و رئيس کميسيون دفاعي و تماميت ارضي ولسي جرگه، دخالت کشورهاي همسايه، به شمول پاکستان در امور داخلي و کمک به نا امني ها را تاييد مي کند. وي مي گويد: "در کنار بعد داخلي مؤثر در ازدياد نا امني ها، بعد خارجي آن نيز موجود است. همسايه اي که در جنوب ما است،( پاکستان) مرکز تروريزم است، چون کنترول بر مرز گسترده و کوهستانی دو کشور، وجود ندارد. پاکستانی ها آزادنه مي توانند تروريست ها را تربيت و به داخل افغانستان روان کنند و باعث قتل و قتال و سوزاندن مکاتب گردند."
اما سخن عمده اين است که با وصف عدم انکار دخالت پاکستان در ناآرامي هاي کشور؛ آيا سخنان آقاي کرزي، مي تواند بازدارنده بوده و دولت پاکستان را متقاعد به قطع حمايت از مخالفين حکومت افغانستان بکند؟ يا اينکه بر عکس؛ نتيجه خلاف داشته و سبب خواهد شد تا پاکستان از حکومت موجود در افغانستان، آزرده تر گرديده و دخالتش را صريح تر و آشکارا تر نمايد؟ پاکستان بیش از دو هزار کیلیومتر با ما مرز مشترک دارد و بیش از سه دهه است که به نحوی در مسایل درون افغانستان، ذیدخل است، قرار است لوله گاز ترکمنستان که سود آور ترین پروژه، برای کشور ماست، از افغانستان و پاکستان بگذرد و فعلا سالانه یک و نیم میلیارد دالر، با ما تجارت دارد و بندر کراچی یکی از راه های رسیدن ما به بحر هند است و ...
به نظر مي رسد حکومت افغانستان نتوانسته است در سياست خارجي خود، روش مناسبی در پيش گيرد.
به نظر محبوب الله حق نگر از کسانيکه سالها در پاکستان بوده و با نظام سياسي آن کشور آشنايي کامل دارد، افغانستان در صورتي می تواند پاکستان را در جهت استقرار صلح در کشور، تشويق کند که از راه هاي مسالمت آميز با او وارد گرديده و سبب تحريکش نگردد. پاکستان، بر بنيه تفکر ديني، شکل گرفته. وقتي مي بيند دست دوستي افغانستان به هند نسبت به پاکستان بيشتر دراز شده، طبيعي است که به مزاقش خوش نمی خورد و با تقویت مخالفين دولت افغانستان واکنش نشان میدهد. وي مي گويد:" در پاکستان غير از حکومت، مراکز اقتداری وجود دارد که در قبضه رهبران مذهبي و ديني مي باشند. اين مراکز قدرت، در افغانستان نفوذ دارند و زمانيکه منافع پاکستان ايجاب نمايد، از امکانات خود استفاده مي کنند."
آقاي عبدالرشيد وزيري يک تن از تحليلگران مسايل افغانستان، به اين نظر است که پاکستان در مخاصمت با افغانستان، سابقه ديرينه دارد. وي به اين عقيده است که پاکستان، از زمان شروع جهاد افغانستان به سرمايه گذاري در افغانستان پرداخته و با حمايت از مجاهدين و بعدها رو کردن طالبان، سبب گرديد تا در افغانستان نفوذ خويش را حفظ نمايد. امروز نيز براي پاکستان بسيار مشکل است تا بتواند از منافع خود در افغانستان چشم پوشي نمايد. وي مي گويد: "پاکستان در مقابله با هند، به دنبال عمق استراتيژيکش مي گردد، که آن را هم افغانستان مي داند."
عوامل داخلي تشديد بحران:
نمي توان منکر عوامل داخلي تشديد بحران شد؛ اگر مردم افغانستان، عموماً از کارکرد دولت رضايت داشته و خويشتن را در برابر منافع دولت، مسوول احساس نمايند، بسيار مشکل است تا کشورهاي خارجي، به اين صراحت بتوانند عوامل خود را در کشور، بکار اندازند و در مقابل دولت افغانستان قرار دهند. آنچه باعث مي گردد تا مورال طالبان و مخالفان دولت قوي تر گردد، عوامل داخلي است که به تضعيف موقعيت دولت و تقويه روحيه مخالفان دولت، در کانون هاي بحران، کمک مي نمايد.
وقتي مردم افغانستان، پذيراي حکومت جديد گرديدند و از پروسه هاي آن استقبال کرده در انتخابات رياست جمهوري شرکت کردند، به اين انتظار نبودند تا مشکلات بيشتر، فقر ويرانگر تر، بيکاري مزمن تر و حاکميت هاي نا برابرانه تر را استقبال نمايند. مردم به اين انتظار بودند که شرکت در پروسه هاي دولتي و سهم گيري در انتخابات، امکانات معيشتي بهتري را در اختيار آنها قرار مي دهند. مردم گمان مي کردند که آراي شان در انتخابات رياست جمهوري، سند معتبري براي دسترسي به رفاه اجتماعي، شمرده شده و آنها را به آسايش لازم خواهد رساند.
عبدالهادي صافي عضو کميسيون دفاعي ولسي جرگه، به اين نظر است که فقر و بيچارگي باعث شده تا نااميدي از حکومت در ميان مردم پيدا و فاصله ايجاد شده ميان مردم و دولت را زياد تر گردد. در اين صورت، مردم گمان مي کنند که دولت، خود را متعهد به تامين زنده گي آبرومندانه و آرام براي مردم نمي داند و براي فراهم آوردن معيشت مطمئن و آسان، براي شان اقدامي را انجام نمي دهد.
اين بي اعتمادي ميان مردم نسبت به دولت؛ سبب شده، تا اقدامات تخريبي مخالفان دولت زياد تر شود و روحيهء ستيزه جويي شان قوي تر گردد. انتشار اعلاميه هايي از سوي گلبدين حکمتيار رهبر حزب اسلامي افغانستان مبني بر تداوم مبارزه عليه دولت افغانستان تحت قيادت القاعده، مي تواند يکي از نشانه هاي قوت مند شدن مخالفان دولت افغانستان باشد.
آقاي علومي نيز به ايجاد فاصله و بي اعتمادي ميان دولت و مردم اشاره کرده و به اين نظر است که دولت، هنوز نتوانسته است اعتماد مردم را جلب نمايد. مردم از بيکاري، فقر و فساد اداري بشدت، رنج مي برند. دولت براي از بين بردن فقر و کاریابی برای بیکارانی که هر روز بیشتر می شوند، مؤثريت نداشته، اصل شايسته سالاري در گزينش مسوولان دولتي، رعايت نمي گردد و اين باعث مي شود تا مخالفان دولت، از اين نا رسایی، سود ببرند..
مشکلات محيطي و مافياي مواد مخدر:
حوزه جنوبغرب؛ از نظر امنيتي، بيشتر از هر نقطه کشور در وضعيت نا مناسبي قرار دارد. درگيري هاي خونيني که در پنجوايي قندهار يا موسي قلعه هلمند، به وقوع پيوست، نشان داد که اين حوزه، از نظر امنيتي، بايد در مدار توجه خاصی قرار گيرد.
يکتن از محصلان پنجوايي که در پوهنحي حقوق و علوم سياسي کابل به تحصيل مصروف است؛ با خود داري از ذکر نامش، به مشکلات اداري در آن منطقه اشاره کرده و معتقد است که بسياري از مردم در قندهار، تحت فشار رقابت هاي قبيلوي قرار داشته و قرباني نا امني ها و جنجال هايي مي گردند که از این رقابت ها ناشی می شود و دولت هم به این مسئله عادلانه بر خورد نمی کند.
ترکيب دستگاه هاي حکومتي در حوزه جنوبغرب؛ سبب گرديده، تا دستگاه هاي حکومتي، در اختيار يک قبيله قرار گيرد. قبيله ديگر، مطرود و محکوم شود ومخالفان دولت از وضعيت استفاده کنند و با نفوذ در مناطق محروم و محکوم، پلان هاي تخريبي شانرا عليه حکومت عملي نمايد. وي مي گويد: "اگر دقيق شویم، مي بينيم که مردم مناطق پنجوايي و هلمند بالا که از نظر قبیلوی با هم ارتباط دارند، در طول تاريخ در محروميت بسر برده و دولت ها، به این مناطق کاملا بی توجه بوده است. متاسفانه چنین وضعیتی، در شرايط کنوني نيز ادامه يافته است؛ مشکل است تا مردم به دولت کنوني نيز اعتماد نمايند.
معلم محمد انور که از مردم هلمند در ولسي جرگه نماينده گي مي کند، دخيل بودن انگيزه هاي قومي را در نا امني هاي اخير حوزه جنوبغرب رد کرده و معتقد است که در بحران هلمند، دست خارجي ها کاملاً دخيل مي باشد. وي با بي کنترول خواندن مرزهاي کشور در آن ولايت، به ضعف و نا تواني پوليس مؤوظف در آن منطقه نيز اشاره مي کند. وي مي گويد: "چهل نفر پوليس براي يک ولسوالي، بسيار کم مي باشد. پوليس موجود هم، اکثراً تعليم نديده هستند و دولت بايد به اين مسئله دقت داشته باشد و پوليس را کنترول کند. هم تعليم بدهد و هم شمار نيروهاي امنيتي را باید بالا ببرد."
يکي از نکات ديگري که در تشديد بحران حوزه جنوبغرب نقش دارد، مسئله کوکنار مي باشد؛ در سالهاي اخير، کوکنار به عنوان يکي از اقلام اصلي زراعتي در آن حوزه در آمده است. با توجه به عوايد قابل ملاحظه يي که از کشت کوکنار نصيب زارعان مي گردد، وقتي دولت بدون اينکه بديل معيشت قابل قبول و مطمين براي زارعان ايجاد کرده باشد و در اختيار شان قرار دهد، دست به تخريب مزارع کوکنار و مبارزه با توليد و ترانزيت ترياک مي زند، بدینصورت نا خواسته و اتوماتيک، زمينه مقابله زارعان يا مردم را در برابر خود به وجود می آورد.
خبرهايي که از ولايت هلمند به مرکز مي رسد؛ نشان مي دهد که طالبان به مردم آن ساحه نويد داده اند. که اگر با همکاري آنها، بتوانند بر دولت کنوني پيروزي حاصل کرده و اختيارات را به دست آورند، در آن صورت از کشت کوکنار حمایت کرده و براي ايجاد شرايط بهتر کشت، توليد، خريد و فروش ترياک، مساعدت کرده و بازاريابي خواهند کرد.
اين نويد، به مردم انگيزه مي دهد تا به اين شعار توجه کرده و حد اقل از مقابله با کساني که اين شعار را بر زبان می رانند، خودداري نمايند. این طبيعي است که مردم، منافع خويش را از نظر دور نداشته باشند. وقتي دولت نمي تواند رفاه عامه را تامين نمايد و بدون اينکه بديل معيشت مطمين را براي مردم ارائه کند، به تخريب مزارع کوکنار شان دست بزند، خود بخود، مخالفت مردم را بر انگیخته و علاقهء مردم به مخالفان خود را زياد مي کند.
هاشم وطنوال يکي ديگر از نماينده گان ولسي جرگه نيز اين نظر را تاييد مي کند که مافياي مواد مخدر در تجهيز و تسليح و تقويت مخالفين دولت افغانستان نقش دارد. به نظر آقاي وطنوال کشت کوکنار عايداتي را براي مردم دارد که دست کشيدن از آن براي مردم، صرف در صورتي امکان پذیر است، که يک بديل قابل قبول براي آنها عرضه گردد و زارعان راهنمايي شوند که با چه کار و با کشت چه اقلامي مي توانند به عايداتي دست يابند که بتوانند زنده گي شان را آبرومندانه به پيش ببرند.
بيکاري، کمک به نا امني:
بيکاري، عايدات مردم را به صفر رسانده است؛ اگرچه رئيس د افغانستان بانک در سنجش عايداتي کشور در پايان سال 1384 اعلام کرد که رشد اقتصادي افغانستان 14 در صد بوده و عايد سرانهء مردم نيز به 299 دالر در سال رسيده است؛ اما واقعيت هاي موجود در جامعه، بگونهء ديگري است..
وقتي هر صبح چوک ها از افراد بيکار مملو مي گردند؛ وقتي در مقابل سفارتخانه هاي خارجي جهت فراز از بیکاری و اخذ ویزا، از اثر ازدحام جمعيت، افرادی زير پا مي شوند؛و وقتي پيش روي اداره پاسپورت، جايي براي سوزن انداختن نیست و هر کس بايد براي بدست آوردن پاسپورت، بیشتر از دو ماه در نوبت بماند، که واقعیت بیکاری و بی روزگاری در کشور ما را می رساند. در افغانستان 20 میلیونی،. شمار بيکاران ، تا شش ميليون نفر می رسد.
در حاليکه در جريان راي گيري انتخابات رياست جمهوري، آمار راي دهندگان واجد شرايط و بالاي 18 سال، 12 ميليون اعلام کردند؛ و اين، نشان مي دهد که از هر دو نفر افغان، يک بيکار مي باشد. اين بيکاري سبب مي شود تا عايد مردم صفر گردد و مردم را مجبور نمايد تا به آساني دعوت هرکسي را براي تحصيل پول قبول نمايند، حتي اگر دعوت هايي مبني بر صدمه رساندن به منافع ملي و عدم تحکيم ثبات باشد.
در کنار بيکاري، چيزي دیگریکه مشکلات مردم را بیشتر کرده ، گراني و بلند رفتن روزانه نرخ مواد استهلاکي است. نبود فابريکه هاي توليدي در داخل کشور و متکي بودن افغانستان به واردات حتي براي تامين مواد ضروری چون آرد و روغن و گندم، سبب مي گردد تا نرخ ها در نوسان و رو به صعود باشد. اين مسئله، مردم را در يک تنگنا قرار مي دهد و مجبور مي شوند تا دست به سرقت، تخريب يا هر کاري بزنند که براي شان روزنه اي براي به دست آوردن نان و خرچ خانه، باشد..
امنيت در پرتو اعتماد:
اگرچه ما به دنبال يافتن دلايل ازدياد ناامني ها از مسوولين دولتي تلاش کرديم و بسيار کوشيديم تا تحليل مسوولين وزارت هاي داخله و دفاع را نيز در اين مورد داشته باشيم ولی تلاش ما به نتيجه اي نرسيد؛ اما نمي توان منکر شد که نا امني در افغانستان زياد شده است. اين مشکل اگر توسعه بیابد و دامنهء نا امني ها گسترده تر از پيش گردد، طبيعي است که مشکلات تازه اي در کشور به وجود خواهدآورد.
آنچه اهميت دارد، دانستن راه حل اين بحران است. امنيت افغانستان، شکننده است و بايد براي رفع اين مشکل، اقدامات موثری روی دست گرفته شود؛ اما سوال اين است که راه چاره کدام است؟
اقای علومي، به اين نظر است که بايد دولت تلاش کند تا اعتماد کمرنگ شدهء ميان مردم و دولت دوباره بدست آید. وکلاي ولسي جرگه و دولت؛ در تشريک مساعي، مشکلات مردم را به بر رسي گرفته و براي حل آن اقدام نمايند. در آن صورت اميدواري هايي پیدا خواهد شد تا مردم، دوباره از دولت حمايت نمايند.
عبدالهادي صافي يکی ديگر از نماينده گان، تجهيز و تسليح اردو و پوليس ملي در کنار ايجاد يک زنده گي آبرومندانه و جستجوي کار براي مردم و دلجويي از کسانيکه به نام تنقيص، در چوکات دي دي آر يا داياگ خلع سلاح شده اند و استعداد پيوستن به مخالفين دولت را دارند، می توانند به تحکيم امنيت کمک کنند.
يکي از پلان هايي که در حد طرح، مطرح شده است؛ ايجاد "اربکي" هاي قومي در ولايات سرحدي مي باشد. اين طرح در کنر مطرح شده است؛اماآقاي سيداحمد حقبين،معين توحيد اقوام وزارت امور سرحدات، اقوام و قبايل،به اين نظراست که اگر چنين تشکيلات هايي در چوکات وزارت سرحدات ايجاد گردد، مي تواند تحت کنترول دولت به تامين امنيت منطقوي در حاشيه مرزها کمک کند؛ ولي اگر خارج از تشکيلات دولت و خودسرانه فعاليت نمايد، نگراني وجود دارد که آنان دوباره به حيث پديده هاي جديدي در جهت تخريب امنيت مبدل گردند.
آقاي عبدالرشيد وزيري، به اين عقيده است که بايد به ملک ها و افراد معتبر و صاحب نفوذ در مناطق قبايل نشين و سرحدي، ارزش داده شود و آنان تشويق شوند تا دوباره در تامين صلح و امنيت، انجام وظيفه نمايند.شکي نيست که در نقاط سرحدي، زنده گي اجتماعي براساس سنت هاي قبيلوي اداره مي گردد.جرگه هاي منطقوي و فيصله هاي قبيلوي، نقش تعيين کننده اي را در زندگي مردم دارد؛اعضاي جرگه هاي قبيلوي و اشخاص ذينفوذ در ميان قبايل و اقوام سرحدي، در صورتيکه طرف اعتماد دولت قرار بگيرند و در صورتيکه دولت آنهارا بتواند متقاعد سازد تا به امنيت کمک کند،در آن صورت مي تواند جلو مداخلات خرابکارانه رابگيرد.وي مي گويد: "سران قبايل، واشخاص برجسته قوم هاي سرحد،به منافع افغانستان بسيار پابندي دارند؛آنان جان شان را فداي کشور مي کنند، بايد اعتماد آنان جلب شود."
يکي از راه هاي مؤثر در تامين امنيت آنان، به نظر معلم محمد انور عضو ولسي جرگه، اين است که نمايندگان ولسي جرگه در جريان رخصتي هاي تابستاني ، با موکلين شان ديدار داشته و به مشکلات شان شريک شوند؛ آنها بايد مشکلات مردم را به دولت منتقل کرده و دولت را به مشکلات مردم آشنا و به حل شان تشويق نمايند. وي مي گويد: "نماينده گان هلمند در اين راستا تصميم گرفته اند که در جريان رخصتي، به صورت فردي و جمعي با مردم ديدار و گفتگو داشته باشند تا مشکلات شان را درک کرده و براي حل مشکلات شان، دولت را به مساعدت بخواهند. "وي اظهار اميدواري مي کند که دولت نيز از نماينده گان حمايت کرده، در قسمت حل مشکلات مردم و خلق اعتماد ميان دولت و ملت، مساعدت نمايد.
دوشنبه هشتم خرداد 1385
روز سیاه
به اساس ایمیل های زیادی که به من رسیده است، با تاسف اسامی قربانیان را ذیلا می نویسم اگرچه می دانم این خبر بسیار ناخوشایند است اما چون در ایمیل ها برایم نوشته شده است که اگر اسامی انها معلوم نشود، تمام مهاجرین قلیاقل در خارج در پریشانی به سر می برند.
اسامی قربانیان
۱ - محمد رضا ولد رمضان خان خارطوغی که در کابل دفن گردید.
۲ - میرزاخان برادر شیخ صداقت قلعه کربلایی که به غزنی منتقل گردید و بخاک سپرده شد.
۳ - شیر احمد ولد ابراهیم خارطوغی که جنازه اش به قلیاقل منتقل گردید.
۴ - خلیل ولد محمد علی سنگده که بخاطر تاکید غلام سخی برادرش هنوز تسلیم گرفته نشده است.
من ضمن آرزوی مغفرت برای این مرحومین و تسلیت برای بازماندگانش خویش را در این غم شریک می دانم
یکشنبه هفتم خرداد 1385
ملت واحد
یکی از نتایج خوب این تورنمنت این بود که در قالب دو تیم امید و آرمان کابل که برای تصاحب جام در مقابل تیم هایی از تاجیکستان پاکستان و ایران صف آرایی کرده بودند جوانان افغانی از هر قوم و دسته و گروه شرکت کرده بودند و جالب تر اینکه همه شان برای پیروزی تیم کشور شان تلاش می کردند.
وقتی بازی را تماشا می کردی واقعا که جالب و نیکو بود. وقتی یک فوتبالر هزارگی صاحب توپ می شد از آن طرف صدای یک فوتبالر پشتون میامد که می گفت" ماته راکه" یعنی توپ را به من پاس بده و فوتبالر هزاره همین کار را می کرد و پاس می داد و توپ گل می شد و فوتبالران پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک همه و همه خوشحال می شدند و خوشحالی شان را به تماشاگران هدیه می کردند.
یا برعکس وقتی فوتبالر پشتون توپ را می گرفت به هزاره یا تاجیک پاس می داد. آنها یک هدف را دنبال می کردند و آن کامیاب شدن تیم افغانی و بلند گردیدن بیرق افغانستان بود. فوتبالرهای تاجیک و ازبک عین کار را می کردند. اصلا برای شان مطرح نبود که از کدام قوم هستند همه فکر و ذکر شان سربلندی نام وطن بود.
یکی از آنها علی هزاره نام داشت که اتفاقا در تیم آرمان کابل بازی خوبی هم ارایه کرد. او اولین گل را به دروازه پاکستان زد و جالب اینکه پشتون ها و تاجیک های موجود در استدیوم از هزاره ها کرده خوشحال تر بودند و از خوشحالی به هوا می پریدند و یک صدا نام علی هزاره را فریاد می کردند.
در روز آخر هم وقتی تیم آرمان کابل قهرمان گردید فوتبالران بیرق افغانستان را بدوش گرفته دور افتخار زدند بیرق سه رنگی که نام هیچ قومی در آن نیست اما به همه تعلق دارد و همه برای سر بلندی آن عرق می ریزند و حتی حاضر به خون ریزی هم هستند و سرود ملی ای خوانده شد که در کنار نام افغانستان نام تمام اقوام در آن ذکر شد.
این ماجرا نشان می دهد که مردم افغانستان هرگز با یکدیگر دشمنی و عناد ندارند و همه در راه آبادی و آزادی وطن شان تلاش می کنند. متاسفانه یک تعدادی از رهبران سیاسی نام قومیت ها را دامی برای روزی و مقام جور کرده و مردم را سرگرم نموده اند.
اما باید تمام اقوام افغانستان کوشش نمایند تا یک قدم برای آبادی و بازسازی افغانستان بر دارند و اگر قلیاقل آباد شود به این معنی است که یک بخش از مخروبه همین کشور آباد شده است. وقتی مکتب قلیاقل اعمار می شود به این معنی است که شاگردان آن در آینده خدمتکار تمام مردم افغانستان خواهند بود. یکی از خواسته های جوانان قلیاقل تحکیم دوستی میان همه اقوام افغانستان می باشد و این جوانان هرگز در پی تفرقه نیستند.
چهارشنبه سوم خرداد 1385
قلیاقل کجاست؟
دوستانی پرسیده اند که قلیاقل در کجای افغانستان قرار دارد؟ بسیار خوب است تا در مورد قلیاقل معلوماتی تحریر نمایم.
قلیاقل دره بسیار زیبا و دل انگیزی است که شاعران آن را به یکی از طاق های بهشت تشبیه کرده اند. این دره در قسمت غرب شهر غزنی موقعیت داشته و از نظر اداری به ولسوالی قره باغ مربوط می باشد.
این دره بسیار زیبا از غرب به شرق افتاده است یعنی چشمه ساران آن به عبادت خورشید مصروف اند و رو به غرب می روند تا مردم این دره زیبا نیز همیشه در حرکت به سوی شرق و سپیدی قرار داشته و هیچ وقتی غروبی در زنده گی شان نباشد.
مردم این منطقه از نظر مهربانی و صمیمیت در ولایت غزنی شهره عام و خاص می باشند. آنچنان با یک دیگر صمیمی می باشند و اخلاص دارند که وقتی در اجلاس های قومی و منطقه ای در سطح ولسوالی مجالسی دایر می گردد. اگر از قلیاقل یک طفل خردسال هم در جلسه برود و تصمیمی بگیرد تصمیمش از طرف تمام مردم تایید می شود.
دلیل آن دو چیز می باشد اول اینکه اطفال این منطقه نیز از هوش و استعداد و ذکاوت سرشاری برخوردار می باشند و دوم اینکه این مردم آنچنان متحد و صمیمی می باشند که به نظر یک طفل خویش نیز احترام دارند و باور می نمایند.
یکی از افتخارات این مردم شجاعت و دلیری مردان و زنان این نقطه شیر پرور از کشور می باشد. شاید برای تان جالب باشد که این دره قریب به ۵۰۰ خانواده نفوس دارد. ولی همین تعداد مردم در وقتی که علیه طالبان مقاومت می کردند. تا شش روز پس از سقوط بامیان نیز مقاومت کردند و لی بعد از بسیار سختی سر انجام با تحریک طالبان صلح نمودند.
این دره بسیار زیبا و بهشت گونه یا در واقع یکی از رواق های بهشت بالای دنیا از نظر آب و هوا دقیقا شبیه به بهشت می باشد زیر ا بهشت هم از آفریده های خالق پاک است و قلیاقل نیز از خلق کرده های همان آفریدگان پاک و مهربان می باشد.
از امتیازات دیگر این دره این است که در دامان خود فرزندان بسیار زکی و باهوش و با استعداد را پرورش داده است. خوشبختانه تا کنون کسی بیاد ندارد که شاگردان قلیاقل در هیچ یک از مدارس و مکاتب و پوهنتون های افغانستان ناکام مانده باشد. اول نمره های اکثر پوهنتون های کشور از هرات گرفته تا کابل و بلخ و بامیان از همین قلیاقل می باشد.