دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386
لعل زخم خورده
رسانه ها اعلام کردند که در یکی از مناطق مربوط به ولایت بدخشان، قبر دسته جمعی کشف شد که ۲۰۰ تن از هموطنان ما را در خود جای داده بوده است. کمیسیون حقوق بشر افغانستان اعلام کرده است که این افراد کسانی بوده اند که در دوره حکومت خلقی ها و پرچمی ها، مورد خشم مقامات محلی رژیم قرار گرفته و بر زیر خروار ها خاک دفن شده اند.
حادثه بدخشان سرنوشت مشترک سی ساله هموطنان ما در کل افغانستان است. سالها مردم ما هستند که کشته می شوند. زمانی خلقیها و پرچمی ها به بخشی از این ملک حکومت می کردند و شماری از افغانها را به این جرم که خلقی نیستند و یا از احکام الهی پیروی می کنند، به قتل رساندند. در نقاطی دیگر که مجاهدین حکومت داشتند، عده ای دیگر را به این جرم می کشتند که چرا با دولت خلق سرجنگ ندارد و یا در ادرات آن ماموریت می کند. امروز نیز همان سرنوشت تکرار می شود. از یک سو طالبان مردم را به اتهام همکاری با دولت می کشند و از سوی دیگر بعضی از افراد یا خانه ها به این دلیل آماج گلوله قرار می گیرند که همرنگ طالبان هستند.
معلوم نیست این رنج کی پایان می یابد و زخم ناصور بدخشان کی مرهم می یابد؟
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
طبیعت به تشنگی کابل جواب داد.
پل کمپنی که تنها معبر ای است که جاده منتهی به ولایات میدان وردک- غزنی- زابل- قندهار - هرات و ... را به کابل وصل می کند تخریب گردید. با این بارش و بارندگی و با این سیل و سیلاب به تشنگی های چند ساله کابل جواب داده شد.
اکنون یک چشم کابل می گرید و چشم دیگر آن می خندد. یک چشمش به این دلیل می خندد که امسال سال خوبی در پیش خواهد داشت و مشکل کمبود آب آشامیدنی تا اندازه ای حل خواهد شد و چشم دیگرش به این دلیل می گرید که سیل آنها را بی خانمان کرده است.
این بازی دنیا است. به همین دلیل مردم می گویند:" یک سر گلیم غم و به سر دیگرش شادی."
