یکشنبه هفدهم تیر 1386
لکه های دامن قصاب
لکه های دامن قصاب
گور دسته جمعی که در چمتله کشف شد.
شاید این شعر به اساس تجره سروده باشد.
...
دیده باشی لکه های دامن قصاب را.
قانون عوامل و دست اندرکاران سیاهکاری های سالهای گذشته را معافیت داده است، اما وقتی استخوان های مردگان خودشان در چمتله در نزدیکی شهر کابل، سر از خاک می کشند، باعث می شود تا نفرت عمومی دامن عوامل خلق چنین تباهی هایی را بگیرد.
کشف گور دسته جمعی در دشت چمتله ، بیشتر از هر چیز نشاندهنده ظلم و ستم دوامداری است که از مراوده تلخ زور مداران با مردم ما حکایت می کند. احتمالا این آخرین گور دسته جمعی نخواهد بود که کشف شده است. کشف این گور شک و تردید در مورد وجود گورهای دیگر دسته جمعی را نیز افزایش داده است. پیش از این چنین تصور می شد که کشتارهای صورت گرفته در کابل صرف در پلیگون پلچرخی بوده، اما با کشف گور دسته جمعی از دشت چمتله ثابت گردید که هر قطعه ای از این خاک، چونان دامن قصاب لکه هایی دارد که بی رحمی و رفتار وحشت آمیز زورمندان با مردم کشور را در گذشته نشان می دهد.
با پیدا شدن این گور دسته جمعی و گور دسته جمعی که در گذشته نزدیک در بدخشان کشف شد و با اشاره به گوری که پیشتر در پلچرخی نیز کشف شده بود و با تردیدهایی که در زمینه کشف چنین گورهایی در هر نقطه از خاک کشور وجود دارد، آیا این سوال بوجود نمی آید که این ملت هنوز قربانی می دهد؟ اگر ما از اوضاع خراب امنیتی که در نقاط جنوبی کشور وجود دارد، نیز صرف نظر کنیم، با این سوال مواجه هستیم که آیا بخشش کسانیکه در گذشته این اعمال را مرتکب شده اند، خود قربانی کردن مردم نیست؟
متاسفانه تاریخ میهن ما بصورت ریشه دار با وضعیت تلخی مقابل بوده است. با توجه به اینکه چنین گورهایی در گذشته کشف شده اند و نمی توان از کشف آن در آینده نیز بصورت قطعی و یقینی انکار کرد، بحث بر سر این است که کشف این گورها چه تاثیری می تواند بر وضعیت اجتماعی داشته باشد. وقتی چنین گورهایی کشف می شوند، ممکن است خشم نهفته مردم در مقابل ظلمی که صورت گرفته، تشدید شود، اما وقتی جدید ترین قانون در آستانه تصویب در کشور، به نظر می آید، یخ های احساس دوباره می شکنند. مردم در نا امیدی فرو می روند، چون کاری را نمی توانند انجام دهند.
در کنار این گورهای دسته جمعی، اگر بصورت دقیق تر چهره دیروز کابل را به تصویر بکشیم، می بینیم که خانه خانه قسمت زیادی از کابل نیز با اصابت راکت ها، بر روی ساکنانش آوار گردیده و در نتیجه گور ساکنان خود شده اند. با اینکه زیاد تر از پنج سال از تغییر نظام سیاسی در کشور می گذرد و با توجه به اینکه ساکنان کابل کوشش کرده اند تا با ترمیم خرابی های خانه ها و منازل شان، خاطره تلخ گرفتاری و مصیبت نزدیک به سی سال گذشته را به فراموشی بسپارند، باز در قسمت های وسیعی از شهر، نشانه هایی از تعمیر های خراب شده ای به چشم می خورد که بیننده را به تفکر می اندازد تا بر سرنوشت تلخ ساکنانش تردید کند که آیا توانسته اند از زیر آوار فرار کنند؟
شاید سخت ترین مسئاله این باشد که جز افسوس برای اجسادی که نا شناخته از گور دسته جمعی خارجی می شوند، کاری بیشتری نمی توان انجام داد. وقتی گور دسته جمعی در چمتله کشف شده، بدون شک تعدادی زیادی که هنوز مرده و زنده بستگان و عزیزان شان معلوم نیست تصور کرده باشند که یکی از استخوان های برآمده از گور دسته جمعی متعلق به عضو فامیل آنها است. اما آنان جز گریستن هیچ کاری را انجام داده نمی توانند. چرا که قانون دست شان را برای تلاش در جهت تلافی حق از دست رفته شان بسته است. چون نمایندگان مردم در خانه ملت با حاتم بخشی وسیع، مظنونین به ارتکار جرم را معافیت داده اند.
شاید مهم ترین کاری که دولت بتواند برای تشفی مصیبت دیدگان انجام دهد، این باشد که مناره ای را به نشانه گرامیداشت قربانیان بنا کند، اما هیچ علاقه ای نخواهد بود که برای تحقیق در باره عامل انجام دهنده این کار روشنی اندازد چون تلاشی بدون نتیجه است. وقتی نتوان در مقابل عامل جرم، شکایتی ارائه کرد، چه سودی دارد که از جزئیات مربوط به جنایت و عامل قطعی یا احتمالی انجام دهنده آن آگاهی بدست بیاید.
کشف گور دسته جمعی از چمتله فقط می تواند این پیغام را داشته باشد، که علیرغم مصونیت بدست آمده برای عاملین و دست اندرکاران حوادث تلخ سی سال اخیر، لا اقل تاثیرات روانی آن از بین نمی رود و اگر قانون نمی تواند با آنان مقابله کند، حد اقل مرده ها از گورهای دسته جمعی در پلچرخی، در بدخشان در چمتله و در جاهای دیگر این وطن سر بلند می کنند و چونان لکه های دامن قصاب، خونریزی های صورت گرفته در سالهای سیاه را به گواهی می نشینند. تا محاکمه روانی عوامل و دست اندکاران شروع و تداوم سالهای سیاه، حد اقل در اذهان مردم انجام شود و با دیدن هر لکه خون در دامن قصاب ذهنیت نفرت بار مردمی تازه تر گردد.