تبليغاتX
قلیاقل

دوشنبه دهم دی 1386

مولانا الگوی دگرخواهی و محبت به مناسبت پایان سال مولانا

برای ما افغان ها که واقعا در تنگنای زندگی قرار داریم، شاید مهم تر از اینکه به شناخت مولانا بپردازیم، این باشد که بنگریم اشعار مولانا چه تاثیری را می تواند در رویه اخلاقی ما داشته باشد؟ ما نباید فراموش کنیم که اگر تکاپو و تلاشی برای شناخت مولانا در کشور ما بمیان آمده است، مبتنی بر انگیزه های ایجاد شده از مولانا شناسی در داخل کشور ماست، بلکه به این دلیل است که علاقمندی های بین المللی که در جهت قدر شناسی از مولانا بمیان آمده، ما را به عنوان ساکنان سرزمین مولانا وادار به آن کرده است.

به همین دلیل بی مناسبت نیست که اگر در کنار گفتن از مولانا بدنبال این نیز باشیم که چگونه می توانیم بخشی از اشعار عرفانی که مولانا در مورد دوستی، صمیمیت، همپذیری و سرانجام همخواهی سروده است، را سرلوحه رفتار اجتماعی خود قرار داده و بجای تلاش در جدایی، اندکی به فکر باهمی باشیم.

وقتی می خواهیم در مورد همپذیری در اشعار مولانا به تفحص بپردازیم، متوجه این نکته می شویم که در مشرب مولانا دیگر پذیری مفهومی دیگری دارد. آنچه در رفتار مولانا با دیگران تجسم می یابد، از هم پذیری نیز یک قدم پیشتر است و آن دیگر خواهی می باشد.

به این مهم زمانی واقف می گردیم که فرق بین دیگر خواهی و دیگر پذیری یا همان هم خواهی و هم پذیری را متوجه شویم. دیگر پذیری یا همان همپذیری که در صحبت های روز مره  روشنفکران مطرح می شود و بویژه از چهار پنج سال به این طرف تکیه گاه کلام سیاستمداران هم شده است، با دیگر خواهی یا همخواهی که از اشعار مولانا بدست می آید، یک تفاوت ظریف اما بسیار جالبی دارد.

دیگر پذیری یک مرحله نازل تر از دیگر خواهی در دوستی است و برعکس دیگر خواهی یک مرحله ای تکامل یافته تر از دیگر پذیری در دوستی می باشد. دیگر پذیری زمانی مورد استفاده یا عمل قرار می گیرد که انگیزه های شروع ارتباط یا دوستی، عارضی باشد. به این معنی که وقتی ما در مواجهه با کسی قرار می گیریم که می خواهد با ما ارتباط دوستانه داشته باشد، یا در عرصه زندگی می خواهد با ما معاشرت داشته باشد، او را قبول می کنیم و می پذیریم. به معنای آشکار تر؛ دیگر پذیری نشاندهنده ظرفیت اخلاقی ما برای قبول کردن پیشنهاد دوستی یا مراوده از سوی کسی دیگر می باشد. چه اینکه این دوستی یا مراوده در قالب گفتار خواهشمندانه صورت گیرد، یا اینکه در قالب رفتار مصداق پیدا کند.

دیگر خواهی زمانی تحقق می یابد که ما آغاز کننده حرکت برای شروع یک دوستی باشیم. این بمعنای پویندگی ما در ایجاد دوستی و مراوده بوده و استعداد یا وسعت نظر و ظرفیت ما را در ایجاد دوستی نشان می دهد. این ذهنیت در هر دو فرض ممکن قابل قدر است. چه اینکه گام گذارنده برای همپذیری، خود را ناقص دیده و کمال خود را در دوستی با دیگری ببیند و با این ذهنیت وارد عمل شود و چه اینکه گام گذارنده خویشتن را ناقص نینگارد، اما دوستی را مکمل  کمال خود داند و به آن وارد شود. این نوع گام گذاشتن به سوی دوستی، عرضه دوستی به دیگران به حساب می آید که باز چه با انگیزه کمال خود تحقق یابد و چه با انگیزه ارفاق به دوست و رفیق صورت گیرد، قابل قدر می باشد.

کیمیای محبت و زهر منیت:

وقتی به مولانا و مرام مولانا بخواهیم نظر اندازیم، بدون شک از پی بردن به کنه بینشی که وی به زندگی و ارتباطات عرفانی با دوستان هم مسلک خویش داشته است، عاجز می مانیم. آنچه مولانا در پی آن بوده و آنچه را مولانا می جسته، صرف کسانی می توانند در مورد آن اظهار نظر کنند که حد اقل چند گامی را در راه مولانا شناسی و عرفان و تصوف یا هر تعبیری که از این مکتب داریم، بصورت تخصصی گذاشته باشد.

بدون شک برای ما بسیار سخت است که بصورت قاطع نظر بدهیم که منظور حقیقی و اصلی از محبت در نزد مولانا که آن را در بیت معروف " کیمیای محبت" به وصف گرفته است، چه می باشد؟

وقتی او می گوید:"

از محبت خارها گل می شود

وز محبت سرکه ها مل می شود

از محبت سجن گلشن می شود

بی محبت روضه گلخن می شود

وز محبت دیو حوری می شود

وز محبت نار نوری می شود

از محبت مرده زنده می شود

وز محبت شاه بنده می شود.

آنچه ما در حصه خود می توانیم از آن برداشت کنیم، نهفته بودن ارزش باهم بودن و با هم زیستن در قاموس مولانا است که ما می توانیم با استفاده از آن تخم محبت را در جامعه خود بنشانیم و ثمر آن را در قالب صلح و ثبات اجتماعی بدست بگیریم.

ما در کشوری زندگی می کنیم که سه دهه مصیبت جنگ و جدال تقریبا بر سر هیچ را پشت سر گذاشته است. ما نمی توانیم منکر شویم که این جنگ به این دلیل که در مقاطعی از آن تفنگ های ما، تجاوز پیشه گان بیگانه را نشانه رفته اند، ارزشمند می باشد؛ اما در عین حال قباحت آن را نیز به این دلیل که در بخش بخش از آن تفنگ های ما، همدیگر را نشانه گرفته اند، نکوهش نکنیم. وقتی می بینیم که در مجلس نمایندگان ما " منشور مصالحه ملی" به تصویب می رسد، نشان می دهد که ذهنیت عمومی، بخش هایی از تاریخ سی ساله کشور ما که در آن تصمیم گیرندگان برتر، جنگجویان را بر سر هیچ در مقابل یکدیگر به بازی گرفته اند را به دیده قدر نمی نگرند و نسبت به آن انزجار دارند.

اثرات اخلاقی همین تفنگ کشی ها بر روی یکدیگر، ما را واداشته است تا به بی اعتمادی فرو رویم و یکدیگر را درک کرده نتوانیم و از پذیرش همدیگر ابا ورزیم. اگر ما می بینیم که در کشوری با داشتن جمعیت تخمینی بیست و پنج میلیون نفری، نزدیک به صد حزب سیاسی  برای فعالیت سر برداشته اند، نشان می دهد که در این کشور اعتمادی بالای یکدیگر وجود ندارد. هر کس بجای  اینکه به حرکت دیگران بپیوندد، خودش به تلاش می افتد تا کاری را انجام دهد.

چندی پیش شماری از نمایندگان پارلمان افغانستان اعلام کردند که نبود احزاب قدرتمند سیاسی در پارلمان، تصمیم گیری ها در مورد مسایل مختلف را با مشکل مواجه  کرده است. زیرا در مجلس دو ونیم صد عضوی، بجای اینکه از چند موضع مشخص، اعلام نظر گردد، دو و نیم صد نظر در مقابل هم قرار می گیرند و رسیدن به تفاهم و وحدت نظر را مشکل می سازند.

اینجاست که ما بایستی همان شعر معروفی را که مولانا تحت عنوان " مقام خام" سروده است، بخوانیم و بخوانیم  تا بلکه از حصار " منیت" ها بیرون آییم.  این سروده چه زیبا است که نشان می دهد؛ "من" ها در کنار هم به مشکل می توانند روز گار بگذرانند.

آنجا که می گوید:"

آن یکی آمد در یاری بزد

گفت یارش: کیستی ای معتمد؟

گفت: من گفتش برو هنگام نیست

بر چنین خوانی مقام خام نیست

تا اینکه از رانده شدن، آن شخص پخته تر شد و دانست که "من" ها مزاحم هم اند و وقتی بازگشت و حلقه بر در زد...

بانگ زد یارش که بر در کیست آن

گفت بر در هم تویی ای دلستان

گفت اکنون چون منی ای من در آ

نیست گنجایش دو من در یک سرا

و ما امروز حکایت برخورد "من" ها را داریم که در قالب گرایش های غلط قومی، منطقه ای، مذهبی، لسانی و ... بروز کرده اند. البته چیزی که در این مورد باید تذکر رود این است که این گرایش های غلط از سوی مردم به میان نیامده، بلکه به حیث یک عارضه جبری از سوی من گویان برتر ( رهبران سیاسی) به اجتماع عارض گردیده است. این جا است که بیاد همان حکایت معروف مولانا می افتیم که در مثنوی بیان می کند که شکارچی ای برای بدام انداختن شکار هایش خود را در جامه ای از گیاهان پنهان کرده بود.

رفت مرغی در میان مرغزار

بود آنجا دام از بهر شکار 

دانه‌ی چندی نهاده بر زمین

وآن صیاد آنجا نشسته در کمین 

خویشتن پیچیده در برگ و گیاه 

تا در افتد صید بیچاره ز راه 

مرغک آمد سوی او از ناشناخت

پس طوافی کرد و پیش مرد تاخت 

گفت او را کیستی تو سبزپوش

در بیابان در میان این وحوش 

گفت مرد زاهدم من منقطع 

با گیاهی گشتم اینجا مقتنع 

زهد و تقوی را گزیدم دین و کیش

زانک می‌دیدم اجل را پیش خویش 

مرگ همسایه مرا واعظ شده

کسب و دکان مرا برهم زده... 

جامعه فعلی ما نیز همین حکایت را دارد. در این جا بعضی از من گویان برتر کوشش می کنند تا با مطرح کردن علایق قومی، سمتی منطقه ای و ...، و دلسوز تر از مادر نشان دادن خویش برای توده ها در این مورد، حساسیت های اجتماعی و اخلاقی را بوجود آورند که هیچ هدفی جز مطیع کردن مردم برای تن دادن به استحمار و استثمار در آن وجود ندارد.

مرثیه ای در جدایی:

اگر از زاویه ای درد مندانه به نوای نی مولانا توجه کنیم، متوجه می شویم که این سروده مرثیه ای است که مولانا صدها سال پیش در رثای نسل های بعدی زادگاهیان خود سروده است.

بشنو از نی چون حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

وز نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه دارم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

ما از چه جدا مانده ایم؟ از کجا بریده شده ایم؟ به کجا باید برسیم؟ و به که باید وصل شویم؟

ما با اینکه در سرزمین آبایی خود زندگی می کنیم، اما با هم نیستیم. ما در محدوده حصارهای دروغینی که دور ما کشیده شده اند، گرفتار هستیم. با اینکه از حرام بودن تمیز رنگ و بو در میان خود سخن می گویم و با اینکه خویشتن را شاخسارهای یک ریشه می دانیم و با اینکه در بیت های عامیانه ی خود می گوییم که ما چند چشمه از یک کوهسار هستیم، اما در عمل دیده می شود که ای چه بسا ما از هم جدا مانده ایم؟

درد ما این است که ما از یکدیگر جدا شده ایم. سالهای جنگ و در بدری باعث شده است تا حصارهای تنگ واحد های قومی و زبانی و منطقه ای و مذهبی و ... زندگی مردم ما را تحت تاثیر قرار دهد. اگرچه از سوی رهبران سیاسی کشور، هرگونه جدایی میان واحد های ... موجود در کشور انکار می گردد، ولی وقتی همین رهبران بر ضرورت تحمل همدیگر تاکید می کنند، نا خواسته اوج جدا از همی ما را روشن می سازند.

شماری از رهبران جامعه ما بر این نظر هستند که یکی از راه های رسیدن به توافق نظر در مورد مسایل مهم اجتماعی این است که ما در برابر همدیگر تحمل پذیری داشته باشیم و همدیگر را تحمل نماییم. این ذهنیت نشان می دهد که شخصیت فکری رهبری اجتماعی با " من" شکل می یابد.

تحمل پذیری یعنی اینکه هر کدام از ما اصالت را به خویش مختص بدانیم و برای گریز از صدمات سیاسی و اجتماعی، خویشتن را ناگزیر از تحمل دیگری حتی در چهره مزاحم دوم بدانیم، در حالیکه مولانا چیز دیگری می بیند. او نه تنها بدنبال هم پذیری است، بلکه خود برای بودن با دیگری قدم پیش می گذارد.

شاید خیر ما نیز در این باشد که از حصارهای غیر ضروری ... خارج شویم. آن زمان برای ما نیز ضرورت در کنار هم بودن، تحمل پذیری به چشم نخواهد آمد، بلکه صورت دگر خواهی را بخود خواهد گرفت.

نوشته شده توسط ق - قلیاقلی در 11:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم دی 1386

سفر به پاکستان در هوای گرگ و میش

رییس جمهور کرزی به پاکستان سفر کرده و با پرویز مشرف رییس جمهور تازه غیر نظامی شده آن کشور دیدار و گفتگو کند. طبق گزارشهایی که در این مورد انتشار یافته،  در سفر به پاکستان چند مقام دولتی از جمله وزیران مالیه و امور خارجه نیز رییس جمهور کرزی را همراهی می کنند. چنین به نظر می رسد که این سفر هم از نظر سیاسی و هم از لحاظ اقتصادی اهمیت داشته باشد. همچنین گفته می شود چند والی از ولایت های سرحدی نیز در سفر با آقای کرزی همراه می باشند پس بحث روی مسایل امنیتی و مقابله با رفت و آمد طالبان نیز در اجندای این سفر گنجانیده شده است.
اگرچه با خاتمه یافتن وضعیت فوق العاده در پاکستان نقش ارتش در اداره رسمی آن کشور کمرنگ شده و از سوی دیگر رییس جمهور مشرف نیز از سمت نظامی خود کناره‬گیری کرده است و صرف به حیث شخص غیر نظامی ریاست جمهوری را به پیش می برد، اما ارتباط خانوادگی که میان آقای مشرف و جنرال اشفاق کیانی قوماندان اردوی آن کشور وجود دارد، این نظر را به اثبات می رساند که هنوز قدرت اجرایی در دست اردوی پاکستان قبضه شده است و اگر در آینده هم حکومتی روی کار آید، نمی‬تواند خارج از سایه گسترده شده اردو بر تمام اوضاع سیاسی و اجتماعی پاکستان عمل کند.
صرف نظر از این که اوضاع در داخل پاکستان چگونه پیش می رود، به دلیل همسایه بودن افغانستان و پاکستان و از جانب دیگر موثر بودن تصمیم گیری های دولتمردان پاکستان در مورد افغانستان، باعث گردیده تا رابطه میان افغانستان و پاکستان به گونه‬ای گره بخورد که هرگز نتوان یکی را از دیگری در تعیین سرنوشت سیاسی‬شان جدا دانست. البته این اثر بخشی بیشتر یک سویه بوده و در سی سال اخیر این افغانستان بوده که نسبت به سیاست داخلی پاکستان تاثیر پذیری نشان داده است.
سقوط حاکمیت طالبان در سال 1380 باعث گردید تا افغانستان صفحه‬ای جدیدی از زندگی سیاسی اجتماعی خود را باز کند. در اوایل استقرار نظام سیاسی جدید در افغانستان، کشور ما از آرامش نسبی برخوردار شده بود. تنها در چند نقطه محدود سنگرهای طالبان وجود داشتند که توسط طیاره ها و نظامیان بین المللی که برای سرکوب و سقوط طالبان به افغانستان آمده بودند، بمباران می‬گردیدند.
در گیر و دار جنگ نیروهای بین المللی با طالبان، رهبران طالبان از چنگال نیروهای بین المللی نجات یافتند. علی‬رغم اعلام جایزه برای دستگیری مقام‬های برجسته طالبان و سازمان القاعده که در قلمرو حاکمیت طالبان در افغانستان زندگی می کردند، نیروهای بین المللی تحت رهبری ایالات متحده امریکا موفق به دستگیری آنان نشدند و رهبران طالبان توانستند تا جان‬شان را سالم از معرکه خارج کنند.
از آنجایی که در همسایگی با افغانستان، پاکستان تنها کشوری بود که رژیم طالبان را به حیث دولت افغانستان به رسمیت می شناخت، چنین پنداشته می شد که رهبران فراری طالبان در خاک پاکستان مخفی شده باشند. با این که پاکستان نیز بعد از حوادث یازدهم سپتامبر و قطعی شدن حمله نیروهای بین المللی تحت رهبری امریکا به افغانستان، چرخش کامل به سیاست خود داده و حمایت خود را از طالبان قطع کرده و در مبارزه بین المللی علیه تروریزم سهیم گردید، هیچ انکشافی در راستای تعقیب رهبران طالبان صورت نگرفت و دست نیروهای تعقیب کننده رهبران طالبان از رسیدن به آنان کوتاه ماند.
افزایش تحرکات طالبان از دو سال به این طرف که با انجام عملیات انتحاری و انفجاری و ضربه زدن به حیثیت سیاسی دولت همراه بود، باعث گردید تا از جانب افغانستان اتهام‬های علیه پاکستان وارد شود، که البته از سوی مقام‬های پاکستانی همیشه انکار گردیده است.
شماری از مقام‬های افغانستان اداره استخبارات نظامی پاکستان یا "آی اس آی" را عامل تشدید تحرکات طالبان در افغانستان می‬دانند، اما مقام‬های پاکستانی شروع مجدد ناآرامی‬ها در افغانستان را ضعف مدیریت داخلی دولت افغانستان عنوان می‬کنند.
در اواخر ماه ثور سال گذشته، رییس جمهور کرزی در سفر به ولایت کنر، برای اولین بار با صراحت سازمان استخباراتی پاکستان را به تشدید خرابی اوضاع در کشور متهم کرد و عنوان کرد که پاکستان فرزندان افغانستان را به سوزاندن مکاتب، کشتن انجینران و کارکنان خارجی امور بازسازی در افغانستان تشويق می کند. وی با تاکید به این که امنيت افغانستان به سود پاکستان است، از پاکستان خواست در اين مورد با افغانستان همکاری کند. وی همچنین اعلام کرد که او بارها به مقام‬های پاکستانی گفته شود که ديگر زمان آن گذشته است که تصاميم در مورد سرنوشت افغانستان در اسلام آباد گرفته می‬شود.
البته مقام‬های پاکستانی نیز که مدعی استقرار هشتاد هزار نیروی نظامی برای کنترول بر رفت و آمد طالبان در مرز میان افغانستان و پاکستان می باشند، بارها دولت افغانستان را به ناتوانی در برخورد با نا امنی ها متهم کرده اند. جنرال پرویز مشرف رییس جمهور نظامی پاکستان در ماه حوت سال 1384 همزمان با سفر جورج بوش رییس جمهور امریکا به افغانستان و پاکستان، در مصاحبه ای با شبکه تلويزيونی امريکایی "سی ان ان" حامد کرزی را متهم کرد که از عمليات امنيتی در کشور خودش غافل است و نمی داند در کشورش چه می گذرد. وی به اطلاعاتی در مورد افراد طالبان و القاعده که رییس‬جمهور در سفر خود به پاکستان در اختیار مقام‬های پاکستانی قرار داده بود نیز اشاره کرده و آن را کهنه و غیر قابل استفاده خوانده بود. در اطلاعات انتقال شده توسط دولت افغانستان به پاکستان، گفته می‬شد که آدرس های اقامت شماری از رهبران طالبان در کویته پاکستان را در دسترس مقام‬های پاکستانی قرار داده‬ است. مشرف این ادعا که کشورش با مقام‬های افغانستان در زمينه مبارزه با طالبان و القاعده -که گفته می شود از خاک پاکستان فعاليت می کنند همکاری نکرده باشد را نیز در همان مصاحبه خود رد کرده بود. انتظار بر این بود که برگزاری جرگه امن میان افغانستان و پاکستان بتواند بر عملکرد طالبان موثر واقع شود، اما برگزاری این جرگه نیز نتوانست به نا امنی ها پایان دهد. گروگان‬گیری شماری از اتباع کوریای جنوبی توسط طالبان در ولایت غزنی که همزمان با کار جرگه صورت گرفت، باعث گردید تا این جرگه نیز با تشویش برگزار شود. اگرچه از سوی برگزار کنندگان جرگه عنوان می شد که جرگه به دستاورد های مفیدی رسیده، اما اثر آن در وضعیت عمومی کشور مشاهده نشد.
با این که رییس جمهور کرزی به تاریخ بیست و نهم ماه جوزای امسال در نشست سران اقوام که تحت نام " مجمع سالانه معززین افغانستان" تدویر یافته بود با چرخش زیاد از عوامل داخلی از جمله عدم اجرای قانون به عنوان جدی ترین چالش کنونی کشور یاد کرد و تا کید نمود تا زمانی که قانون در کشور تطبیق نشود، جلوگیری از مداخلات بیگانگان، تحکیم صلح و ثبات و پیشرفت افغانستان ممکن نیست و به همین دلیل نیز از سران اقوام خواست تا دولت را در تطبیق قانون یاری رسانند. اما نگاه‬های اتهام آمیز از سوی مقام‬ها و تحلیل‬گران همیشه به پاکستان به عنوان مخفیگاه یا مرکز تعلیم و تربیه مخالفان دولت بوده است. چنانچه رییس جمهور کشور اخیرا نیز در یکی از مصاحبه های خود گفته بود بعضی از طالبان به وی گفته اند که دستور‬های خود را از کویته پاکستان دریافت می کنند. در چنین هوای گرگ و میش، رییس جمهور مشرف، رییس جمهور کرزی را به پاکستان دعوت کرده و وی نیز به این سفر مجاب شده است، دیده شود که نتایج حاصله از این سفر، هوای فعلی را تیره تر می کند، یا روشن تر می سازد.

نوشته شده توسط ق - قلیاقلی در 10:15 |  لینک ثابت   •