تبليغاتX
قلیاقل

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

از معبر اشغال تا گذرگاه رقابت های سیاسی اقتصادی

از معبر اشغال تا گذرگاه رقابت های سیاسی اقتصادی

نظری بر سیاست خارجی افغانستان

 

وزارت امور خارجه در تشریح سیاست خارجی بر تثبیت جایگاه افغانستان در سیاست گذاری منطقه ای و بین المللی تاکید کرده است. داکتر رنگین دادفر اسپنتا وزیر امور خارجه، که چندی پیش سیاست خارجی را تشریح می کرد، مدعی بود که دیپلماسی افغانستان فعال بوده است.

چیزی که در سیاست خارجی افغانستان برجسته محسوب می شود، چند قطبی بودن آن می باشد. سلطان احمد بهین سخنگوی وزارت امور خارجه در مصاحبه با یکی از رادیوهای بین المللی، با اشاره به چند قطبی بودن سیاست خارجی افغانستان، مدعی شد که این سیاست باعث گردیده است تا افغانستان از معبر اشغال به معبر همکاری بدل شود.

به نظر می رسد دقت بر روی اوضاع منطقه ای و جهانی و موقف افغانستان در آن، این تصور بوجود می آید که نقش معبر بودن یا گذرگاهی بودن افغانستان، نه در گذشته برای کشور ما سود مند بوده و در آینده چنین تصوری وجود دارد که افغانستان بتواند از این موقعیت خود، بهره ای را نصیب شود.

برای افغان ها یک چیز بسیار مورد تاکید بوده است. بسیاری از افغانها از سیاستمداران تا افراد عامی، همیشه به این نقطه تاکید کرده اند که افغانستان از نظر موقعیت استراتیژیکی و سوق الجیشی دارای اعتباری خاصی در سطح جهان می باشد. اکنون نیز صاحب نظران همین تاکید را دارند. البته این بار از موقعیت ژئو پولیتیکی و ژئو ایکونومیکی آن سخن گفته می شود. به این معنا که افغانستان از نظر قرار داشتن در گذرگاه سیاسی و اقتصادی خاص منطقه ای، برای بسیاری از کشورها اهمیت خاص دارد.

آنچه به عنوان یک سوال جدی مطرح بوده این است که چرا افغانستان نه در گذشته توانسته است از این موقعیت مهم خود استفاده کند و نه اکنون استعدادی را در زمینه بهره مندی از این موقعیت نشان می دهد. نگاهی گذرا به تاریخ کشور ما نشان می دهد که این موقعیت گذرگاهی هیچگاهی به ما نفع نرسانده، بلکه این مردم ما بوده اند که همیشه از هیبت لشکرکشی های جهانگشایان بخود لرزیده اند.

با اینکه نشانه های نسبتا زیادی از متمدن بودن مردم سرزمین ما در گذشته به چشم می رسند و با اینکه آوازه های زیادی از دوره رونق داشتن شهرهای ما در عصر تجارت بر جاده ابریشم  وجود دارد، ولی آوازه های گذشته هرگز نمی توانند، به این سوال پاسخ بگویند که چرا ما همراه و همگام با تمدن حد اقل منطقه ای رشد نتوانسته ایم؟ درنگ بر روی این سوال نشان می دهد که دیپلماسی سازان ما هرگز نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید از موقعیت منطقه ای کشور ما استفاده کنند.

ما وقتی می بینیم که در کشاکش قدرت های منطقه ای، بخش های زیادی از پیکره کشور خود را از دست داده ایم، دست ما از افتخار خالی می ماند. یکی از عمده ترین دلیل هایی که در ناکامی های گذشته سیاسی کشور ما نقش داشته است، عدم هماهنگی داخلی در افغانستان بوده است. افغان ها همیشه قربانیان خاموش پراکندگی های سیاسی رهبران سیاسی خود شده اند. چنانچه دیده می شود که اکنون نیز عین وضعیت تکرار می شود.

اکنون وقت زمان لشکر کشی و اشغال پایان یافته و کشورهای زورمند جهان کمتر دست به لشکر کشی و تجاوز و اشغال کشورهای خورد تر می زنند، اما شیوه نفوذ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی وجود دارد و نمی توان باور کرد که کشور ما از این نوع گزند ها ایمن می باشد.

با اینکه اکنون از منافع ملی به حیث خواسته مرکزی و اصلی در کشور سخن گفته می شود، اما به این دلیل که نه تعبیر واحد و مورد قبول از منافع ملی در گذشته وجود داشته و نه سیاستمداران ما تا کنون به آن دست یافته اند، نمی توان باور کرد که افغانستان بتواند در راستای باورهای متعددی که نسبت به اوضاع سیاسی وجود دارند، راه بجایی برده بتواند.

هرنوع سیاست خارجی که از سوی مقامات سیاسی کشور اتخاذ شود، زمانی مفید بوده می تواند که در داخل کشور مدیریت متحد و متعهد وجود داشته باشد.  اگر اتحاد و همکاری در درون تشکیلات قدرت برتر وجود نداشته باشد، موقعیت کشورما همانگونه که در گذشته، فایده ای نصیب ما نتوانسته است، در آینده نیز بهره ای برای ما نخواهد داشت. ما در گذشته در کشاکش تقابل نظامی منطقه ای، زیر فشارهای دوسویه میان انگلیس و روسیه تزاری خورد و خمیر شده ایم و اکنون نیز همین موقعیت، ما را به بازار هجوم امتعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در کارزار رقابت های اقتصادی و سیاسی منطقه ای در آورده است.

تدوین سیاست خارجی بر روی کاغذ نمی تواند برای تثبیت جایگاه افغانستان در منطقه، جهان و کشورهای اسلامی کارآمد داشته باشد. آنچه می تواند این جایگاه را تثبیت کند، مدیریت قوی و در عین حال متحد و هماهنگ داخلی است که باید در درون کشور شکل بگیرد. زمانی که کشورهای همسایه، کشورهای منطقه، رهبران سیاسی جهان و ... بدانند که افغانها به هم پیوسته اند، حاضر خواهند شد تا در بدل امتیازاتی که از ما می گیرند، امتیاز بدهند.

 

نوشته شده توسط ق - قلیاقلی در 9:2 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم اردیبهشت 1387

اندک اندک جمع ... می رسند!!

حکمتیار و بازگشت به کابل

گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی افغانستان که تا پیش از به قدرت رسیدن مجاهدین، در ماه ثور سال 1371 همراه با سایر رهبران جهادی در یک صف قرار داشت، با پیروزی مجاهدین، صف جدیدی را تشکیل داد. وی که قرار بود در دولت مجاهدین صدارت به حزبش واگذار شود، به دلیل گرفتاری مجاهدین در کشمکش های داخلی که می توان آن را جنگهایی بر سر تقسیم امتیازها نامید، از حضور در کابل خود داری کرد.

آقای حکمتیار در زمانی صدارت پیشنهادی از سوی دولت تحت رهبری آقای ربانی را قبول کرد و به کابل وارد گردید که طالبان در آستانه ورود به کابل قرار گرفته بودند. آمدن طالبان به کابل و تصرف این شهر بدست این گروه باعث گردید تا صدارت آقای حکمتیار نیز دوام نیاورد.

با حاکمیت طالبان بر کابل و تداوم جنگ میان این گروه با نیروهای مربوط به ائتلاف شمال، نقش سیاسی نظامی آقای حکمتیار در صحنه سیاسی و نظامی کشور کمرنگ گردید و وی در تهران مرکز جمهوری اسلامی ایران اقامت کرد.

با بر افتادن حکومت طالبان در سال 1380 که با ورود نیروهای ائتلاف تحت رهبری امریکا در کشور امکان پذیر شده بود، آقای حکمتیار در صف مخالفان حضور امریکا قرار گرفت و اعلام جهاد داد. این کار باعث گردید تا نام آقای حکمتیار نیز در لیست  کسانی قرار بگیرد که مورد خشم ایالات متحده امریکا می باشند.

روی کار آمدن نظام جدید سیاسی در کابل سبب شد تا گروه های مختلف سیاسی که علاقه به قدرت یا خدمت داشتند، در اداره جدید به کار شروع کنند. در این میان شماری از اعضای حزب اسلامی تحت رهبری حکمتیار نیز شامل دولت گردید و بخشی از اعضای گروه طالبان نیز از منازعه با دولت جدید افغانستان دست کشیدند و بخشی نیز در دولت شامل شدند که اکنون نیز در نهادهای دولتی فعالیت دارند.

با توجه به حرکت مجدد طالبان در مخالفت با دولت پس از سرکوبی این گروه در سال 1380 از سوی دولت سیاست تحکیم صلح یا دعوت به آشتی مطرح شد که در آن کمیسیون تحت رهبری حضرت صبغت الله مجددی رییس مشرانوجرگه برای دعوت طالبان به آشتی با دولت به فعالیت آغاز کرده اند که تا کنون نیز ادامه دارد.

در ماه میزان سال گذشته رییس جمهور کرزی بصورت صریح از ملا محمد عمر رهبر گروه طالبان و گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی نام برد و خواستار مذاکره با آنان گردید. وی تاکید کرد که از محل اقامت این دو شخص اطلاع می داشت در مذاکره با آنان وارد عمل می گردید. این گفته های آقای کرزی سبب شد تا این ذهنیت بوجود بیاید که دولت تحت رهبری آقای کرزی بر مذاکره با گروه طالبان و حزب اسلامی تاکید دارد و آن را به حیث یکی از اصلی ترین راه حل ها برای بحران افغانستان می داند.

اگرچه یک روز پس از دعوت آقای کرزی به آشتی، طالبان آن را رد کردند، اما چندی بعد از آن در بعضی از مناطق ولایت غزنی، بیانیه هایی بنام آقای حکمتیار منتشر گردیدند که در آن از ختم جنگ با دولت و امکان مذاکره اش با دولت سخن گفته شده بود. با اینکه سخنگوی حزب اسلامی آقای حکمتیار انتشار چنین بیانیه ای را رد کرد، اما بسیاری از کارشناسان بر این باور بودند که تلاش ها برای تامین روابط میان آقای کرزی و حکمیتار جریان دارد.

اخیرا شایعاتی منتشر می شوند که از بازگشت قریب الوقوع آقای حکمیتار به کابل خبر می دهند. گویا قرار است گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی افغانستان در چوکات یک توافق انجام شده به کابل بیاید و در دولت تحت رهبری آقای کرزی سهیم شود. بازگشت آقای حکمتیار به کابل می تواند گردهمایی رهبران گذشته مجاهدین در قدرت نیز تلقی شود.

با توجه به اینکه مارشال محمد قسیم فهیم وزیر دفاع سابق کشور، بار بار بر عدم حضور مجاهدین یا حضور کم تعداد مجاهدین در حکومت اعتراض داشته است، این سوال پیش می آید که آیا آقای حکمتیار در بازگشت به کابل در صف حامیان رییس جمهور کرزی قرار خواهد گرفت، یا اینکه با شرکت در حلقه جهادی ها، صف مخالفان سیاسی آقای کرزی را قوی تر خواهد کرد.

اگرچه ترک مخاصمه نظامی از سوی هر یک از مخالفان دولت می تواند در نفس خود مفید باشد، اما از آنجاییکه دولت افغانستان به حیث یک ساختار واحد دارای اجزای بهم پیوسته محسوب نمی شود، این تشویش وجود دارد که بازگشت آقای حکمتیار به کابل، دوباره مخالفت های درونی رهبران سیاسی و نظامی کشور را که اکنون به نحوی فروکش کرده به حساب می آید، تشدید کند.

اینک شنیده می شود که او به کابل باز خواهد گشت. واکنش ها در برابر بازگشت احتمالی آقای حکمتیار متفاوت می باشند. عده ای از کارشناسان بازگشت وی را به معنای پیچیده تر شدن اوضاع سیاسی افغانستان می دانند و عده ای نیز قایل به این می باشند که بازگشت آقای حکمتیار به کابل، می تواند برای رهبران گروه طالبان نیز انگیزه بدهد که روی موضوع متارکه با دولت آقای کرزی، بصورت جدی تری فکر کنند.

بعضی از کارشناسان به این باور هستند که آقای حکمتیار در سایه اقتدار و فعالیت های گروه طالبان قرار گرفته و به حاشیه رانده شده است. چون گروه طالبان تنها رقیب سرسخت و مخالف دولت افغانستان محسوب می شود، در حالیکه حزب آقای حکمتیار چندان نمی تواند نقش خود را تبارز دهد. از همین رو این کارشناسان به این باور می باشند که بازگشت وی به کابل می تواند سیاست گریز از حاشیه و قرار گرفتن در متن باشد که اثرات آن بعدا معلوم خواهد گردید.

 

 

نوشته شده توسط ق - قلیاقلی در 13:13 |  لینک ثابت   •