تبليغاتX
قلیاقل - جايگاه افغانستان در جنگ امريكا بر ضد تروريزم

چهارشنبه سی ام بهمن 1387

جايگاه افغانستان در جنگ امريكا بر ضد تروريزم

جايگاه افغانستان در جنگ امريكا بر ضد تروريزم

سه شنبه هفته گذشته به نقل از رابرت گيتس وزير دفاع امريكا گفته شده بود كه باراك اوباما رييس جمهور اين كشور  فرمان بازنگري در استراتيژي امريكا در افغانستان را صادر كرده و عنقريب چند نهاد سياسي امريكا روي اين مسئاله كار خواهند كرد تا پيش از نشست سران كشورهاي عضو ناتو در ماه اپريل صورت استراتيژي بازنگري يا اصلاح شده تهيه شود.

يك شنبه اين هفته اعلام گرديد كه ريچارد هالبروك نماينده خاص باراك اوباما در افغانستان و پاكستان در سفر خود به افغانستان جواب مثبت آقاي اوباما را به اطلاع حامد كرزي رسانده است كه در آن درخواست رييس جمهور افغانستان مبني بر مشاركت تيمي از افغانستان در بازنگري سياست امريكا در افغانستان مشاركت كند. در همين راستا اعلام گرديده است كه تيمي تحت رهبري وزير امور خارجه كشور از جانب افغانستان در پروسه بازنگري سياست امريكا در افغانستان مشاركت خواهد كرد.

با توجه به اينكه جنگي كه نيروهاي امريكا در آن درگير مي باشند، در افغانستان صورت مي گيرد و از سوي ديگر دولت افغانستان نيز در آن مشاركت دارد و از جانب ديگر مردم افغانستان از آن متاثر مي شوند، اين سوال پيش مي آيد كه افغانستان ( اعم از دولت و مردم آن ) چه جايگاهي در جنگ ايالات متحده امريكا و سازمان ناتو دارد و به چيزان مي تواند براي امريكايي ها و سازمان ناتو مهم باشد. به نظر مي رسد دستيابي احتمالي به جواب اين سوال مي تواند زماني ميسر گردد كه نگرشي به دلايل آغاز اين جنگ صورت گيرد.

جنگي كه اكنون نيروهاي نظامي ايالات متحده در افغانستان در آن در گير هستند، بیشتر تابع تصمیم گیری یکجانبه بوده و  در واقع نبرد در برابر تهديدهاي امنيت داخلي اين كشور به حساب مي آيد. حد اقل امريكايي ها يا سياستمداران ايالات متحده از جنگ در افغانستان چنين تعبير و تفسيري دارند. همچنين درگيري اين نيروها در عراق نيز تفسير مشابهي شده است. وقتي امريكايي ها به عراق حمله كردند با اين توجيه بود كه رژيم صدام حسين با دستيابي به سلاح هاي هسته اي امنيت ايالات متحده را تهديد مي كند. آنچه در خصوص تهديدهاي ايالات متحده عليه ايران وجود دارد نيز همين تعبير و تفسير را دارد.

جورج بوش رييس جمهور سابق ايالات متحده امريكا در روزهاي پاياني حضور خود در كاخ سفيد  كه جاي خود را به باراك اوباما تسليم مي كرد، بار بار اين مسئاله را مورد تاكيد قرار داد كه نيروهاي نظامي اين كشور براي حفظ امنيت داخلي اين كشور در بيرون از مرز هاي امريكا با سازمان هايي كه امنيت داخلي اين كشور را تهديد مي كنند، درگير مي باشند.

اگر به شروع جنگ امريكا عليه طالبان در سال 2001 نظر انداخته شود، نيز اين موضوع به وضاحت استنباط مي گردد كه امريكاييها نه به اين دليل كه حكومت طالبان بر مردم افغانستان فشار وارد كرده و حكومت شان را از طريق اعمال زور به مردم اجرا مي كردند، بر ضد حكومت طالبان جنگ را آغاز كرد، بلكه به اين دليل بود كه حكومت طالبان به تقاضاي ايالات متحده مبني بر سپردن اسامه بن لادن رهبر سازمان القاعده كه از سوي امريكاييها به طراحي و اجراي عمليات هواپيماربايي و انفجار برج هاي دوگانه مجتمع تجارت جهاني در نيويورك متهم گرديده بود، جواب منفي داده و از تسليم كردن اسامه به امريكايي ها خود داري كردند.

شمار زيادي از كارشناسان اين نظر را تاييد مي كنند كه اگر حكومت طالبان در سال 2001 مي توانست نظر ايالات متحده را تامين كند، امريكايي ها با طالبان وارد جنگ نمي شدند. برخي از اعضاي سابق گروه طالبان نيز در برخي از نوشته ها و يا ارزيابي هاي شان نسبت به اين موضوع تاييد كرده اند كه تغيير در تصميم گيري رهبري طالبان مي توانست حكومت اين گروه را از سقوط نجات دهد.

با بررسي مسئاله از اين زاويه اين موضوع كشف مي گردد كه آنچه به عنوان هدف اساسي از نظر رهبران و سياستمداران ايالات متحده مهم و در اولويت مي باشد، تامين امنيت اين كشور مي باشد و در كنار اين اولويت كشورها يا جغرافيايي كه در اين درگيري گرفتار مي گردد، حكم ضرورت ثانويه براي اين كشور دارد. از همين رو است كه معمولا وقتي امريكايي ها از استراتيژي و يا تغيير آن سخن مي گويند، بيشتر از زاويه هاي مرتبط با منافع ملي خود شان به آن نظر دارند.

با توجه به اين مسايل روشن مي گردد كه افغانستان براي كشورهاي غربي در واقع ضرورت ثانويه است كه با سرنوشت سياسي آن با سرنوشت امنيتي اين كشورها گره خورده است. حتي مي توان با تمسك به گفته ها و تحليل هاي مقامات سازمان ناتو نيز همين مسئاله را درك كرد. اغلب رهبران سازمان ناتو و يا كشورهاي عضو ناتو وقتي از افزايش نيرو و ضرورت آن در افغانستان سخن گفته اند، به تاثيرات منفي شكست در افغانستان بر وضعيت امنيتي كشورهاي شان و يا بر موجوديت سازمان شان اشاره كرده اند و به ندرت از ضرورت تلاش در افغانستان به عنوان يك اولويت مستقل مرتبط با وضعيت امنيتي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي افغانستان سخن گفته اند.

در عين زمان ديده شده است كه غربي ها براي پيشگيري دايمي از مواجهه با تهديد از ناحيه افغانستان، سازمان ملل را نيز در موضوع افغانستان نقش داده اند تا اين سازمان بتواند با برنامه ريزي و ايجاد هماهنگي، زمينه ساز ايجاد و شكل گيري يك دولتي در افغانستان گردد كه بتواند در تعامل سود مند با كشورهاي غربي قرار گيرد. به همين مبنا است كه ديده مي شود برنامه ريزي ها براي افغانستان از اجلاس بن آغاز گرديده و تا كنون پيش رفته است.

آنچه اين مسئاله را مي تواند تاييد كند رويه دولت افغانستان با قضايا است. در بسياري از موارد ديده شده است كه دولت افغانستان نيز با تكيه بر مشورت هاي بين المللي تصميم گيري كرده است. وابستگي مالي و اقتصادي و در عين حال سياسي و مشورتي كه دولت افغانستان به كشورهاي كمك كننده و جامعه جهاني پيدا كرده است در واقع منعكس كننده پيچيدگي برنامه ريزي ها در افغانستان است.

با تمام اين مسايل سفر وزير امور خارجه به امريكا و اشتراك تيم كارشناسي افغانستان در بازنگري استراتيژي امريكا در افغانستان مي تواند يك امر مثبت باشد و گام خوبي در راستاي تثبيت و تحقق اصل حاكميت داخلي دولت محسوب شود.

نوشته شده توسط ق - قلیاقلی در 14:24 |  لینک ثابت   •